در صفحات 80 تا 84 کتاب " حریصا " می خوانیم:

     وارد کافی شاپ که شدم، دستی برایم تکان داد. به سمت میزی که او نشسته بود هدایت شدم. همراه با لبخند به یکدیگر سلام کردیم. چهره‌اش نشان می‌داد همانند من از دیدار مجدد خرسند و شادمان است. روبه رویش نشستم و گفتم: دوست عزیز چه خبر؟ حالت چطوره؟ چه شد که آمدی؟


     خیلی آرام جواب داد: بنشین سفارشی بدهیم، وقت برای صحبت بسیار است.

     تا قهوه‌های فرانسوی و کیک هایمان را بیاورند، حال و احوال هم را جویا شدیم. به نظر می‌آمد دوست ندارد از پیش آمدهای این چند روزش حرفی بزند. من هم اوضاع را که اینطور دیدم دیگر چیزی نگفتم.

     -: کارل، دوست داری در این جلسه که در واقع دومین جلسه گفتگوی ماست از چه بگوییم و راجع به چه چیز بحث بکنیم؟

     -: نظر تو چیست؟

     -: دوست داری از خدا بگوییم؟

     -: نمی‌دانم چرا مایلی از اینجا شروع کنیم، اما باشد.

     -: در میان ادیان الهی، اولین وجه مشترکی که می‌توان یافت اعتقاد به خداست. میان ما مسلمانان و شما مسیحیان دیگر نیازی به اثبات خدا نیست. چیزی که قابل بحث است درباره خدایی است که به آن اعتقاد داریم. چه ویژگی‌هایی دارد. قدرت او تا چه حد است. از ما چه می‌خواهد. ما از او چه می‌خواهیم و هزاران مطلب در این زمینه. ما و شما و تمام ادیان الهی و یا به تعبیر دیگر ابراهیمی، دچار بی‌خدایی و یا ناخداباوری نیستیم. پس باید بر سر ویژگی‌های خدا و حیطه او در همه حدود حرف بزنیم. اگر حوصله داری مطالبی را درباره خدای انجیل بگویم؟

     -: خدای انجیل!؛ می‌شنوم.

     -: در هر کتاب آسمانی وقتی تأملی می‌کنیم، خدایی را با ویژگی‌های خاصی می‌بینیم. خدایی را که قرآن معرفی می‌کند خدایی است عدالت خواه که جسم نیست. قدرتش بی‌حدوحصر است و در هیچ چیز ناتوان نیست. چرا که اگر خدا، قدرت بر انجام کاری را نداشته باشد و یا در مواردی مغلوب شده باشد، شانیت خدایی را ندارد و خالقیتش زیر سوال است. نه پدر و مادری دارد و نه فرزندی، اما در انجیل وضع جور دیگری است. یکی از محققان معاصر اسلامی در کتابی به نام آفریدگار جهان، نکات و جملاتی را از لابلای سطور کتاب مقدس استخراج کرده که مطالعه آنها و بررسی مجددشان لازم است.

     کیفم را باز کردم و لپ تاپ را روی میز گذاشته و روشنش نمودم. تا نرم افزار بالا بیاید، لبی به قهوه‌ای که دیگر سرد شده بود زدیم. شروع کردم به خواندن از روی نسخه الکترونیک کتاب:

     براى نمونه چند جمله از اعتقادات ارباب کلیسا و یهود را نسبت به خدا نقل مى‌کنیم تا معلوم شود، هیچ جاى تعجّب نیست که برخى ایمان به چنین خدایى را طرد کنند:

اوّل: در باب سوم، سفر پیدایش تورات، آیه هشتم:

و آواز خداوند را شنیدند که در هنگام وزیدن نسیم بهار در باغ مى‌خرامید و آدم و زنش خویشتن را از حضور خداوند در میان درختان باغ پنهان کردند! و خداوند آدم را ندا در داد و گفت: کجا هستى؟!.

     در این آیات، خداوند مانند انسان، موجود ضعیفى معرّفى شده که هنگام صبح در باغ مى‌خرامد و از حوادثى که در چند قدمى او مى‌گذرد بى خبر است.

دوم: در باب سى و دوم سفر پیدایش، آیه بیست و چهارم:

و یعقوب تنها ماند و مردى با وى تا طلوع فجر کُشتى مى‌گرفت و چون او دید بر یعقوب غلبه نمى‌یابد، کف ران یعقوب را لمس کرد و کف ران یعقوب در کشتى گرفتن با او فشرده شد.

[آن مرد] گفت: مرا رها کن! زیرا که فجر مى‌شکافد. [یعقوب] گفت: تا مرا برکت ندهى رها نکنم. [آن مرد] به وى گفت: نام تو چیست؟ گفت: یعقوب. گفت: از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود، بلکه اسرائیل [گفته شود]، زیرا که با خدا و انسان مجاهده کردى و نصرت یافتى. یعقوب از او سؤال کرد که مرا از نام خود آگاه ساز! گفت: چرا اسم مرا مى‌پرسى؟ و او [یعقوب] را در آنجا برکت داد و یعقوب آن محل را فئیل نامیده و گفت: زیرا خدا را در رو به رو دیدم و جانم رستگار شد».

     طبق این آیات، خداوند در یک مبارزه جدّى از سر شب تا به صبح با یعقوب مى‌جنگد و هنگام صبح با اصرار و التماس از چنگال او نجات مى‌یابد و یعقوب برنده این کشتى مى‌شود!

سوم: در باب بیست و چهارم سفر خروج، آیه نهم:

و موسى با هارون، ناداب و هفتاد نفر از مشایخ بنى اسرائیل بالا رفت و خداى اسرائیل را دیدند! و زیر پاهایش مثل صنعتى از یاقوت کبود شفّاف و مانند ذات آسمان در صفا و بر سروران بنى اسرائیل دست خود را نگذارد. پس خدا را دیدند و آشامیدند!!.

     مطابق این آیات، بنى اسرائیل خداوند را در بالاى کوه مى‌بینند و او را مى‌خورند و مى‌آشامند!

چهارم: در باب ششم سفر پیدایش، آیه دوم:

پسران خدا، دختر آدمیان را دیدند که نیکو منظر (زیبا) و از هر کدام که خواستند، زنان براى خویشتن مى‌گرفتند!.

     در این آیه، پسران خدا، عاشق دختران زیباى آدمیان شده و وسایل ازدواج با آنها را فراهم مى‌سازند!

پنجم: در باب یازدهم سفر پیدایش، آیه پنجم:

و خداوند نزول نمود (پایین آمد) تا شهر و برجى را که بنى آدم بنا مى‌کردند ملاحظه نماید!.

     در اینجا هم خداوند به تماشاى هنر نمایى‌هاى بندگانش مى‌پردازد و راه طولانى آسمان و زمین را به همین منظور مى‌پیماید.

     این بود مختصرى از کلمات آنها که در حقیقت نمودارى از افکار خرافى ارباب کلیسا و یهود است که در آنها نادانى، ناتوانى و انواع صفات بشرى را به ذات خداوند نسبت داده‌اند.

     بسیار روشن است که یک فرد عادى درس خوانده هم، سطح افکارش بالاتر از آن است که پایبند به این موهومات و خرافات شود و چنین خدایى را خالق این جهان پهناور و به وجود آورنده اسرار شگرف آن بداند.[1]

     مطالبی که در این کتاب آمده تازه گوشه‌ای از خدای ناتوان کتاب مقدس است.

     -: صبر کن. خیلی عجله داری. آنطورها هم که تو فکر می‌کنی در این آیات کتاب مقدس ایراداتی وجود ندارد. چرا سعی نمی‌کنی کمی عمیق تر به این جملات بنگری؟!

     -: تو بگو من چطور به این آیات نگاه کنم و چگونه اینها را توجیه کنم. وقتی از آیات قرآن گفتی، تا آنجا که می‌دانستم توضیحاتی دادم و آنقدر هم خوب از پس این کار بر آمدم که نتوانستی راه گریزی پیدا کنی. حالا تو بگو و راه گریز را بر من ببند. به نظرت خدایی که با بنده‌ای از بندگانش شروع به کشتی گرفتن می‌کند و از او شکست می‌خورد؛ آنقدر التماس می‌کند تا بتواند برخیزد و آبرویش پیش سایر بندگانش نرود؛ لیاقت خدایی را دارد؟!. اصلا چنین خدایی قدرت خلق کردن این بنده را دارد؟! خدایی که نمی‌داند در کنار او در بهشت چه می‌گذرد، چگونه می‌تواند از اعمال بندگانش خبردار باشد و چگونه می‌خواهد به حساب آنان رسیدگی کند؟!. خدایی که خورده می‌شود و آشامیده می‌شود چطور؟! خدایی که پسرانی دارد چی؟! آیا پدر بودن برای خداوند محدودیت نیست؟

________________________________

[1]. آفریدگار جهان ، آیت الله ناصر مکارم شیرازی ، ص 189.