پس به حکم خود عیسی، عیسی از نبوت افتاد

در صفحات 178 تا 183 کتاب "حریصا" می خوانیم:

     حرف درباره خدا و خداشناسی کتاب مقدس آنقدر زیاد است که بسیار فراتر از حوصله ماست. این مطالبی که اشاره شد را تنها برای نمونه گفتم. باید نگاهی هم به انبیا، به عنوان حلقه وصل انسانها به خالق داشته باشیم. بحث درباره پیامبران الهی در کتاب مقدس، خودش به تنهایی ساعت‌ها وقت می‌طلبد. باید در این زمینه کنفرانسها و گردهمایی‌های جهانی برگزار شود و تمام ابعاد آن بررسی گردد. بعد از معرفة الله یا همان خداشناسی و خدا انگاری، امری مهمتر از اعتقاد صحیح به نبوت و رسالت نیست. حرف ربط بنده به خدا، نبوت است. اگر این رشته قطع بشود ارتباطی بین عبد و رب نیست. قهرا هدایت مختل می‌شود.[1]

     این نکاتی را که می‌گویم مطالب بسیار مهمی است که به تعبیر استاد ما در هیچ کتابی تا کنون مطرح نشده است. آیت الله وحید خراسانی برای اولین بار این نکات را کنار هم چید و مسیحیت را به چالش کشاند. بخشی از سخنان ایشان در مقدمه درسشان و پیش از شروع آن بحث بسیار مهم، چنین بود:

    اگر فرض کنیم قرآنی وجود ندارد و ما هستیم و مسیحیت و کتاب مقدس و انجیل، شکی نیست که مسیحی ممکن نیست مسیحی باشد ولی معتقد به انجیل و نبوت عیسی مسیح نباشد. بالضروره هر مسیحی معتقد به انجیل و معتقد به رسالت و نبوت عیسی است، حال مدعا این است منهای قرآن هر مسیحی به حکم انجیل بدون استمداد از مبدا علمی و فکری دیگری به مقتضای خود انجیل باید به بطلان انجیل و سقوط عیسی از مقام نبوت حکم کند. البته این ادعا بسیار عجیب است که خود انجیل دلیل باشد و بگوید من باطلم، انجیلی که سند رسالت عیسی بن مریم است، این انجیل سند سقوط عیسی از نبوت و رسالت باشد، این ادعا بهت آور است اما وقتی معما حل شود آسان شود. اینجاست جای مطالبه دقیق که این ادعا چگونه ممکن است ثابت شود.[2]

     به صورت مختصر مباحث درس استادمان را می‌گویم؛ نتیجه گیری هم با خودت. در باب پنجم انجیل متی آمده است:

     و گمان مبرید که آمده‌ام تورات و نوشته‌های سایر انبیا را منسوخ کنم. من آمده‌ام تا آنها را تکمیل نمایم و به انجام برسانم. براستی به شما می‌گویم که از میان احکام تورات هر آنچه باید عملی شود یقینا همه یک به یک عملی خواهند شد. پس اگر کسی از کوچکترین حکم آن سرپیچی کند و به دیگران نیز تعلیم دهد که چنین کنند، او در ملکوت آسمان از همه کوچکتر خواهد بود.[3]

     این متن انجیل متی. طبق گفته آن تمام تورات در دین مسیح جاری است و تمام احکام آن برای مسیحیت لازم الاجراست. اکنون به این جملات سفر تثنیه‌ی تورات توجه کن.

     مردی که بیضه‌هایش له شده و یا آلت تناسلی‌اش بریده شده باشد نباید داخل جماعت خداوند شود. شخص حرامزاده و فرزندان او تا ده نسل نباید وارد جماعت خداوند شوند.[4]

     حضرت استاد بعد از نقل این دو نکته از انجیل و تورات فرمودند:

     معنی این مطلب چیست؟ در قضیه لوط که به حسب تورات بوسیله دو دخترش شراب نوشید و بعد مست شد و با هر دو دختر زنا کرد.[5] اسم یک دختر لوط «موآب» بود و اسم دختر دیگرش «عمون». بنی موآب و بنی عمون از این دو دختر پدید آمدند. نتیجه این است که احدی از اولاد موآب و عمون و این دو دختر داخل در جماعت خدا نشوند و به مقام نبوت و رسالت و قرب خدا نائل نگردند. چرا؟ چون این زنا بدترین زناست. پدر با دختر خود زنا کند و گفته شد که حرامزاده داخل جماعت خدا نشود. دو مطلب در اینجا هست: یکی اعم و یکی اخص. اعم اینکه هرکس نسبش به زنا منتهی شود لایق پیامبری نیست. روحی که وحی را می‌گیرد باید در بدنی باشد که آن بدن به حکم تبادل انعکاسات روح و بدن، صلاحیت لازم را برای پذیرش این امر مهم داشته باشد. تبادل انعکاسات روح و بدن و تاثیر بدن در روح و همچنین تاثر بدن از روح، این عکس العمل بین این دو از ضروریات علم است. شیخ الرئیس ابن سینا کتابی به نام اشارات دارد که این کتاب را بوعلی در اواخر عمرش نوشت و در آن یک اشاره دارد و در آن اشاره نیز بحث در این است که بین روح و بدن چه ارتباطی و چه طور نفس از بدن و بالعکس تاثیر و تاثر می‌گیرد.

     بعد از بیان این سخنان، جملات دیگری را از «کتاب اول پادشاهان» (ملوک) کتاب مقدس خواندند که خوب است با هم آنرا بررسی کنیم.

     رحبعام پسر سلیمان، چهل و یک ساله بود که پادشاه یهودا شد. مادرش اهل عمون و نامش نعمه بود. او در اورشلیم، شهری که خداوند از میان شهرهای اسرائیل برگزیده بود تا اسمش را بر آن بگذارد به مدت هفده سال سلطنت کرد.[6]

     این تصریح کتاب مقدس که پسر سلیمان از بنی عمون بوده و بنی عمون در جماعت خدا راه ندارد. اکنون نسب نامه مسیح را در انجیل متی بخوانیم:

     ابراهیم پدر اسحاق، اسحاق پدر یعقوب و یعقوب پدر یهودا و برادران او بود. یهودا پدر فارص و زارح ( مادر آنها تامار بود)، فارص پدر حصرون و حصرون پدر ارام بود. ارام پدر امی ناداب، امی ناداب پدر نحشون و نحشون پدر شلمون بود. شلمون پدر بوعز (مادرش راحاب بود)، بوعز پدر عوبید (مادرش روت بود) و عوبید پدر یسی بود. یسی پدر داوود پیغمبر بود و داوود، سلیمان را از زن اوریا آورد. سلیمان پدر رحبعام بود.[7]

     استاد بعد از قرائت این آیات انجیل فرمود:

     رحبعام حرامزاده بود. اولا از بنی عمون بود. ثانیا شد جد عیسی بن مریم. به حکم خود انجیل عیسی زنا زاده شد و به حکم خود کتاب مقدس زنا زاده در ملکوت خدا راه ندارد. پس به حکم انجیل هم انجیل ساقط شد و هم عیسی از نبوت افتاد. اگر قرآن نباشد عیسی این است و نتیجه این شد که بر اساس انجیل نه عیسی پیامبر است و نه انجیل کتاب خداست؛ پس به دست خود انجیل، انجیل درو می‌شود و بوسیله خود انجیل و عیسی که گفت من یک کلمه از تورات حتی همزه‌ای را عوض نمی‌کنم، پس به حکم خود عیسی، عیسی از نبوت افتاد.[8]

_____________________________

[1]. بخشی از سخنان آیة الله وحید خراسانی در درس خارج ، چهارشنبه 18 / 12 / 1389 ، 9 March  2011 ، مسجد اعظم قم.

[2]. بخشی از سخنان آیة الله وحید خراسانی در درس خارج ، چهارشنبه 7 / 2 / 1390؛ 23 جمادی الاولی 1432؛ 27 آپریل 2011؛  مسجد اعظم قم.

[3]. انجیل متی ، باب پنجم ، آیات 17 - 19.

[4]. سفر تثنیه ، باب 23 ، آیات 1 و 2.

[5]. داستان زنای لوط پیامبر با دو دخترش بنابر روایت کتاب مقدس:

کتاب مقدس، سفر پیدایش، باب ۱۹، آیه ۳۰ تا ۳۸:

لوط چون ترسید در صوغر زندگی کند، با دو دختر خود به طرف کوه رفت و در یک غار زندگی کردند. دختر بزرگتر به خواهرش گفت: پدر ما پیر شده و مرد دیگری در تمام دنیا نیست که با ما ازدواج کند¬ ®تا بچّه‌دار شویم؛ بیا پدر خود را مست کنیم و با او همخواب شویم تا از او بچّه دار شویم. آن شب آنها آن قدر به او شراب دادند تا مست شد. سپس دختر بزرگتر با او همخواب شد. امّا لوط آن قدر مست بود که نفهمید چه اتّفاقی افتاده است. روز بعد دختر بزرگتر به خواهرش گفت: من دیشب با پدرم همخواب شدم. بیا امشب هم او را مست کنیم و تو با او هم آغوش شو، به این ترتیب هریک از ما از پدرمان صاحب بچّه می شویم. پس آن شب هم او را مست کردند و دختر کوچک تر با او خوابید. باز هم او آن قدر مست بود که چیزی نفهمید. به این ترتیب هر دو دختر از پدر خود حامله شدند. دختر بزرگ پسری زایید و اسم او را موآب گذاشت. این پسر جدّ موآبیان امروز است. دختر کوچک هم پسری زایید و اسم او را عمون گذاشت. او جدّ عمونیان امروز است.

[6]. کتاب اول پادشاهان (ملوک) ، باب 14 ، آیه 21.

[7]. انجیل متی ، باب اول ، آیات 1 - 7.

[8]. بخشی از سخنان آیة الله وحید خراسانی در درس خارج ، چهارشنبه 7 / 2 / 1390؛ 23 جمادی الاولی 1432؛ 27 آپریل 2011؛  مسجد اعظم قم.

یکی از انجیل هایی که جنجالهای بسیاری در اروپا به پا کرد...

در صفحات 172 تا 175 کتاب "حریصا" می خوانیم:

     یکی از انجیل هایی که جنجالهای بسیاری در اروپا به پا کرد، «انجیل برنابا» است که اکنون ترجمه‌های آن به زبانهای مختلف وجود دارد. این انجیل یکی از انجیلهای مشهوری است که در طول تاریخ فراز و نشیب‌های زیادی را طی کرده است.


     -: این انجیل ساخته و پرداخته مسلمانان است. اعتبار این کتاب به شدت مورد تردید واقع شده‌؛ چرا که اسنادی قدیمی از آن وجود ندارد. اصلا بر سر آن بحثی نیست و به آن نمی‌توان استناد کرد.

     -: این طور که نمی‌شود. قرارمان شد تعصبات را کنار بگذاریم و منطقی و بر پایه‌های اصول علمی بحث کنیم. من از انجیل برنابا می‌گویم، بعدا شما تحقیقاتت را انجام بده، ببین گفته‌های من تا چه حدی صحت دارد. اصلا ما باید اول از همه «برنابا» را بشناسیم، بعد به تحلیل و بررسی انجیلش بپردازیم. برنابا از چهره‌های قرن اول میلادی است. او از حواریون حضرت عیسی شمرده می‌شود و در کتاب مقدس کنونی از او به نیکی یاد می‌شود. در اعمال رسولان درباره‌ی برنابا آمده است:

     نام واقعی برنابا، ژوزف بن لووی بن ابراهیم است. وی مزرعه‌اش را فروخت و آن را خرج شاگردان مسیح کرد. پرهیزکار و درستکار بود. ... برنابا برای تبلیغ، مردی نیکوکار و صالح بود. بنابراین، جمع قابل توجهی به خدا ایمان آوردند. سپس به همراه پولس، یک سال کامل به طرسوس رفت.[1]

     برنابا برای تبلیغ مسیحیت بسیار کوشید. مورخان می‌گویند او در سال 61 میلادی در قبرس درگذشت. بت پرستان او را سنگسار کردند و پسرخواهرش، مرقس انجیلی او را به خاک سپرد. از برنابا انجیلی بر جا ماند که در آن سخنان حضرت عیسی7 را برای آیندگان ثبت کرده است. در سال 366 میلادی فرمانی از سوی «پاپ دماسوس»، درباره نخواندن کتاب انجیل برنابا صادر شد. مجلس کلیساهای غربی نیز در سال 382 میلادی و «پاپ انوسنت» در سال 465 و«پاپ گلاسیوس اول» در سال 492 میلادی، مطالعه برخی انجیل‌ها را تحریم کردند که انجیل برنابا جزء این انجیل‌ها بود. انجیل برنابا تا سال 325 میلادی در کلیساهای اسکندریه خوانده می‌شد. در همین سال، شورایی شکل گرفت و فرمان داده شد همه انجیلهایی که به زبان عبری‌اند نابود شود. مرگ، جزای کسانی بود که در خانه هایشان چنین انجیلهایی پیدا می‌شد، در حالی که اسناد نشان می‌دهد در قرن اول و دوم میلادی، از این انجیل‌ها بسیار استفاده می‌شده است.

     پاپ در سال 383 میلادی، نسخه‌ای از این انجیل را در کتابخانه شخصی خویش گذاشت که قرنها آنجا ماند. تا اینکه «فرامینو» راهب ایتالیایی، در پایان قرن شانزدهم به نسخه‌ای از آن در کتابخانه «پاپ استکوس پنجم» در واتیکان دست یافت و آنرا پنهان کرد و سرانجام اسلام آورد و دیگر نامی از این نسخه برده نشد. نسخه‌ای که اکنون منتشر شده و ترجمه‌های آن در دست است، نسخه‌ای است که در سال 1709 میلادی، «کریمر» یکی از مستشاران تزار روسیه آنرا کشف کرد که در سال 1738 میلادی، این نسخه به وین منتقل شد. این نسخه در 225 صفحه، در دو جلد و به زبان ایتالیایی نوشته شده و یک قرن پیش به عربی، سپس به زبان فارسی ترجمه شد.

    حالا چه شد که کلیسا و کلیسایی‌ها با این انجیل سر مخالفت گذاشتند. علل زیادی را برشمرده‌اند. یکی از مهمترین علت‌هایی که می‌توان ذکر کرد مخالفتش با سایر انجیل‌ها و شباهت‌هایی است که با اعتقادات اسلامی دارد. به نظر برخی از اندیشمندان، جرم انجیل برنابا مخالفت شدید آن با تعالیم پولس است. این انجیل بر خلاف سایر اناجیل، موضوع به دار آویختن مسیح را شدیداً انکار و آنرا زشت ‏ترین نسبت ناروا به وی می‌داند. عنوان تثلیث را از میان می‌برد و توحید حقیقی الهی را اثبات می‌کند. برخلاف پولس که از شریعت، عمل را نسخ کرد؛ تنها راه سعادت را داشتن توامان عقیده و عمل پاک می‌داند. وی با پولس که نجات امت را تنها مرهون محبت مسیح و اعتقاد به تثلیث می‌داند و به نام دین، مسیحیان را در انجام هر‌گونه عمل منافی عفت آزاد گذاشت (و به همین سبب در مدت کمی پیروان بسیاری پیدا کرد)، مخالف است. پس از اسلام جرم دیگری نیز بر آن افزوده شد و آن بشارات صریح و مکرر آن در مورد آمدن پیامبری به نام محمد9 است. همه اینها سبب شد تا استفاده از این انجیل در بین مسیحیان متروک شود. دانشمندان مسیحیت برای آنکه پرده از روی کارشان برداشته نشود، از نهی پاپ گلاسیوس اول در مورد مطالعه انجیل برنابا نیز فراتر رفته و نسبت تألیف به یکی از مسلمانان داده ‏اند و این انجیل را اساساً انکار کردند. آیا با وجود تصریحات دانشمندان مسیحی در مورد وجود انجیل برنابا قبل از اسلام، می‌توان پذیرفت که یکی از مسلمانان آنرا تألیف کرده ‌است؟[2]

     -: خب از اینها بگذریم؛ نکاتی از کتاب مقدس می‌خواستی بگویی ، از آنها بگو؟

     -: باشد، از خیر اناجیلی که مهجور ماندند می‌گذرم. فقط یادت باشد که بعدا درباره این اناجیل مطالعه‌ای کنی، علی الخصوص انجیل برنابا.

________________________________________

[1]. اعمال رسولان ، باب 29 ، آیه 15.
[2]. بشارات عهدین ، محمد صادقی تهرانی ، صص 13 - 15 ، نشر شکرانه ، 1390.

اظهارات گوته و ناپلئون بناپارت درباره قرآن


در صفحات 43 تا 46 کتاب "حریصا" می خوانیم:

     آنقدر کتاب مقدس سبک و بی‌مایه است و تناقضات دارد که وقتی دانشمندان و بزرگان مسیحی و غربی به قرآن می‌رسند، ناخودآگاه سر تعظیم فرو می‌آورند و از عظمت و بلندای آن مبهوت می‌شوند. یکی از کسانی که مات و مبهوت قرآن شده، «گوته»[1] فیلسوف شهیر آلمانی است. او عظمت قرآن را چنین ترسیم میکند:

     من ابتدا از قرآن روگردان بودم؛ ولی طولی نکشید که این کتاب توجه من را به خود جلب نمود و به حیرت درآورد. بالاخره مجبور شدم اصول و قواعد آنرا تعظیم نموده و بزرگ بشمارم و در مطابقه الفاظ با معانی آن بکوشم.

     مرام و مقاصد این کتاب، بی‌اندازه قوی و محکم است. این کتاب با این وصف به زودی بزرگترین تاثیر را در سراسر گیتی گذاشته و نتیجه مهمی خواهد داد.

     سالیان درازی کشیشان از خدا بی‌خبر، ما را از پی بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن – محمد - دور نگه داشته‌اند. اما هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش گذاریم، پرده‌ی جهل و تعصب نا به جا را دریده ایم. عن قریب است که این کتاب توصیف ناپذیر عالم را به خود جلب نموده و تاثیر عمیقی در علم و دانش جهان گذاشته و عاقبت محور افکار مردم جهان گردد[2].

     از سخنان گوته مهمتر، ماجرایی است که از ناپلئون بناپارت[3]، امپراطور بزرگ فرانسه نقل می‌کنند. نقل می‌کنند ناپلئون مدتها در اين فکر بود که چطور می‌شود بر کشورهای اسلامی تسلط يافت و مسلمانان را تحت سيطره فرانسه درآورد. برای یافتن راز این کار با يک مترجم عرب زبان، به مصر رفت تا تحقيقاتی انجام دهد. اول با مترجمش، به يکي از کتاب خانه‌های معروف رفت. به مترجمش گفت: يکی از مهم ترين کتاب‌های اينها را برايم بخوان.

     مترجم قرآن را برداشت و باز کرد و این آيه را خواند: إِنَّ هذَا القُرآنَ يَهدِي لِلَّتِي هِيَ أَقوَمُ؛ اين قرآن، به راهی که استوارترين راه هاست، هدايت می‌کند.[4]

     ناپلئون سخت به فکر فرو رفت و از کتابخانه بيرون آمد.

     فردا دو مرتبه به کتابخانه بازگشت و از مترجم خواست از همان کتاب برايش بخواند.

     مترجم قرآن را باز کرد و آياتی چند از آنرا تلاوت نمود.

     روز سوم هم به کتابخانه آمده و مترجم چند آيه از قرآن را برايش خواند. ناپلئون پرسيد: اين کتاب چه جایگاهی در بين مسلمانان دارد و چقدر به آن اهميت می‌دهند؟

     مترجم جواب داد: مسلمانان معتقدند که اين قرآن است و از آسمان به پيامبر آنها نازل گرديده و تا قيامت کتاب هدايت آنان است.

     ناپلئون حیرت زده جملاتی را گفت که تا امروز برسر زبانهاست. او گفت:

     من از اين کتاب استفاده کردم و اينطور احساس نمودم که اگر مسلمين از دستورات جامع اين کتاب استفاده کنند ذلّت نخواهند ديد و تا زمانی که اين قرآن در بين مسلمين حکومت کند و در پرتو تعالیم و برنامه جامع آن زندگی نمایند، تسليم ما نخواهند شد، مگر ما بين آنها و قرآن جدايی بيفکنيم[5].

     این تنها گفته‌های ناپلئون درباره قرآن نیست. وی در نامه‌ای به «شیخ المصاری» در تاریخ ۲۸ آگوست ۱۷۹۸ نوشته است:

     امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامی یکنواخت، فقط بر اساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و می‌تواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن به تنهایی عهده دار سعادت بشر است.[6]
 
     از این امپراطور فرانسوی، جملاتی در مدح پیامبر اسلام هم نقل شده است. همیشه این سوال برایم بوده که ناپلئون با وجود اعتراف و اذعان‌اش به عظمت و حقانیت اسلام و قرآن، چرا اسلام نیاورده است؟!

[1]. یوهان ولفگانگ فون گوته (به آلمانی: Johann Wolfgang von Goethe) (زادهٔ ۲۸ اوت ۱۷۴۹ در فرانکفورت – درگذشتهٔ ۲۲ مارس ۱۸۳۲ در وایمار) شاعر، ادیب، نویسنده، نقاش، محقق، انسان‌شناس، فیلسوف و سیاست‌مدار آلمانی بود. او یکی از کلیدهای اصلی ادبیات آلمانی و جنبش وایمار کلاسیک و همچنین رمانتیسیسم به شمار می‌رود. وی یکی از مردان بزرگ فرهنگی قرون ۱۸ و ۱۹ اروپا و یکی از افراد برجسته ادبیات جهان محسوب می‌شود. گوته در آلمان، شکسپیر در انگلستان، ویکتور هوگو در فرانسه و دانته در ایتالیا را چهار رکن ادبیات اروپا می دانند.

[2]. اعترافات ، عطایی اصفهانی ، ج1 ، ص 75.

[3]. Napoleon Bonaparte.

[4]. اسراء / 9 .

[5]. همای سعادت ، ج1 ، ص 70.

[6]. اعترافات ، عطایی اصفهانی ، ج1 ، ص74 -  متن نامه در دانشنامه اینترنتی «ویکی گفتآورد»، بخش انگلیسی موجود است.

     این جمله در نامه ناپلئون به شیخ المصاری در تاریخ ۲۸ اگوست ۱۷۹۸ نوشته شده که در مجله Correspondance Napoleon منتشر گردیده و توسط هنری پلن ویرایش شده است. تاریخ نشر آن نیز سال ۱۸۶۱ ،  دوره چهارم  ،  شماره ۳۱۴۸ ،  صفحه ۴۲۰ می باشد.

     متن نامه به زبان انگلیسی:
* I hope the time is not far off when I shall be able to unite all the wise and educated men of all the countries and establish a uniform regime based on the principles of the Quran which alone are true and which alone can lead men to happiness.

o Letter to Sheikh El-Messiri, (28 August 1798); published in Correspondance Napoleon edited by Henri Plon (1861), Vol.4, No. 3148, p. 420.

سفر پیدایش و درس آیت الله وحید خراسانی

    در صفحات 38 تا 43 کتاب "حریصا" می خوانیم:

     شنبه شده بود و فردا با کارل قرار داشتم؛ اما هنوز موفق نشده بودم «سفر پیدایش»[1] را مطالعه کنم. سه شنبه که از حریصا برمی گشتم با خودم قرار گذاشتم که در این چند روز فرصتی که تا یکشنبه دارم سفر پیدایش را مطالعه کنم. آخر از مطالعه‌ی چند سال پیش نکاتی قابل بحث و تامل به یاد داشتم که باید مرور می‌شد. صبح به یادداشت‌هایم - یا به تعبیر ما طلبه‌ها تقریرات - از درس آیت الله وحید خراسانی[2] نگاهی انداختم. چند سالی است ایشان چهارشنبه‌ها به جای «خارج اصول فقه» که هر روز درس می‌دهند، تفسیر قرآن می‌گویند. سال گذشته که آن کشیش هتاک آمریکایی قرآن را به آتش کشید، ایشان در بحث تفسیرشان به نقد انجیل و چالش‌های مسیحیت پرداختند. آنقدر بحث مفید و باارزشی بود که ثانیه شماری می‌کردم چهارشنبه بیاید و در درس ایشان حاضر شوم. ایشان سوالات و اشکالاتی را مطرح نمودند و از پاپ و کلیسا جواب خواستند؛ اما آنقدر بحثشان قوی و مستدل بود که هیچ کس لب از لب باز نکرد!

     مطالعه آن یادداشت ها، روزهای شیرین سال پیش را به یادم آورد. چهارشنبه‌ای بارانی بود که حضرت آیة الله، بالای منبر مسجد اعظم رفت[3]. سخن را با آیاتی از سوره یس آغاز کرد. آنجا که میفرماید: وَالْقُرْآنِ الْحَكيمِ، إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ، عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ. بحث بسیار شیرینی بود و با استدلالات قوی و متقن استاد، حلاوتش محسوس تر هم می‌شد. گزیده‌ای از جملات آن روز درس چنین بود:
     انجیل یوحنّا از بقیه اناجیل عندهم اقواست و وجه‌اش این است که یوحنّا علاوه بر گرفتن کلمات مسیح از خود او به عقیده آنها، صاحب مکاشفات یوحنّاست. لذا ما در وجه اول به این انجیل، راه معرفت به ضد را طی کردیم. البته این نکته مخفی نماند انجیلی که بر عیسی نازل شده، مورد تصدیق قرآن است و آن نزد امام زمان7 می‌باشد. بحث بر سر این انجیل که مبنای تمام تشکیلات دو فرقه مسیحیت از کاتولیک و پروتستان است می‌باشد. در این انجیل که میزان قطعی اعتقاداتشان است آمده که عیسی کلمه بود. کلمه نزد خدا بود. کلمه‌ی خود خدا بود. در قرآن تعبیر کلمه هست. بِكَلِمَةٍ مِنْه‏ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَم[4]. آن کلمه با این کلمه فرق دارد. در نفس کلمه تحریفی نیست. تحریف در ملحقات کلمه است. کلمه‌ی خود خدا بود، نتیجه این می‌شود که عیسی مشتق از خداست. قطعه‌ای از الوهیت است. در بحث مذهبی باید به قدری قوی بود که تمام ارکان مذاهب اربعه از جواب عاجز باشند. در بحث دینی هم اینچنین است. لذا باید با کمال دقت آیات را دید و بر اساس حکمت بحث کرد، نه تعصب. چون اساس این دین بر حکمت است و بر حق؛ و انحراف از حق در هر بابی مردود و باطل است.

     چون به تازگی و یکدفعه هوا سرد شده بود، حال مزاجی استاد خوب نبود و سرفه می‌کردند و سخن گفتن برایشان سخت بود. برای همین فرمودند: البته ما هر وقت نتوانستیم پایین می‌آییم، تعارف نداریم.

     انجیلی قدیمی به دست گرفته بودند و از روی آن سطوری را خواندند برای شاهد مثال. ماجرای این بود که نانی بر موسی نازل شده بود و در قرآن هم در ماجرای «المن و السلوی»[5] بدان اشاره شده است اما با تفاوت‌هایی نسبت به کتاب مقدس. مسیحی‌ها به عیسی گفتند معجزه موسی نانی بود، معجزه تو چیست؟! عیسی در جواب آنها گفت: اگر بر موسی نانی نازل شد، من خودم نان حیات هستم. هرکه پیش من آید، هرگز گرسنه نمی‌شود و هر که ایمان آورد هرگز تشنه نمی‌گردد. اینجا بود که استاد فرمودند:

     این مراسم عشاء ربانی چیست! غذایی که خون خدا را در رگهای آنان جاری می‌کند و مسیح در روحشان می‌رود. این معنایش این می‌شود که وقتی کشیش‌ها در کلیسا روابط نامشروع دارند، یعنی مسیح لواط را مرتکب شده. چون آنان جزئی از مسیح شده‌اند و او در خون و روحشان جاری گشته است. این چه دین و آیینی است؟! همچنان که مذهب شیعه بین مذاهب مظلوم است، این دین هم بین ادیان مظلوم است. ختام مطلب این است: إِنَّ مَثَلَ عيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏ (آل عمران-59) إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَم‏ (نساء-171) مَا الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَة (مائده-75) وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِي الْمُلْك‏ (اسراء-111)[6]. این هدایت است یا مسیحیت؟! این حکمت است یا آن! این دین است یا آن!

     تا ظهر مرور یاددشت‌ها تمام شد. بعد از ظهر هم کتاب پیدایش را خواندم. وقتی کتاب مقدس را باز می‌کنی، اولین کتاب، کتاب پیدایش یا همان سفرپیدایش است. در بخشی از مقدمه این کتاب آمده است:

     در این کتاب می‌خوانیم که چگونه خدا دنیا را می‌آفریند، چگونه انسان را خلق می‌کند و او را در محیطی کامل و زیبا قرار می‌دهد. چگونه گناه وارد جهان می‌شود و سرانجام چگونه خدا برای نجات انسان گناهکار چاره‌ای می‌اندیشد. مطالبی که در این کتاب آمده عبارت است از: آغاز تاریخ بشر، آغاز هنر و صنایع دستی، چگونگی پیدایش زبانها و قومهای گوناگون. از فصل دوازده به بعد مسیر کتاب متوجه قوم اسرائیل می‌شود. از اینجا به بعد داستان زندگی ابراهیم، اسحاق، یعقوب و پسرانش در کتاب ثبت شده که در خاتمه با شرح زندگی یوسف در مصر پایان می‌پذیرد.

     موضوع اصلی کتاب پیدایش که در سراسر این کتاب محسوس است، این است که هرچند گناه انسان آنچه را که خدا خوب و زیبا آفریده بود خراب کرد، اما خدا از فعالیت خود دست نکشیده است، بلکه به دنبال بشر گمگشته است تا او را نجات دهد و رستگار سازد؛ خدا بر عالم هستی مسلط است و تاریخ بشر را در مسیر منافع و نجات عزیزان خود به پیش می‌برد.

     خیلی جالب و تعجب برانگیز است. در مقدمه این کتاب از خدایی سخن می‌گوید که توانا و مهربان است؛ اما وقتی داخل کتاب می‌شوی و جملات و کلمات آنرا می‌خوانی، از خدای توانا و مهربان و خیرخواه بشر خبری نیست. اصلا سفرپیدایش چنین خدایی را نمی‌شناسد. این کتاب، پیامبرانی را معرفی می‌کند که هرزگی و آلودگی به گناه، جزء لاینفک و جدا نشدنی زندگی شان است. پیامبرانی که زنا کارند و مشروب خوار!

     واقعا همیشه برایم سوال بوده که چطور می‌شود مسیحی‌ها کتاب مقدس را می‌خوانند و پی به بطلانش نمی‌برند. مگر می‌شود کتابی که مقدس است و آسمانی، اینقدر آلوده به آلوده گی‌ها باشد و خدا و پیامبرانی ناپاک و نامنزه داشته باشد. یا اینها از کتاب دینشان بی‌خبرند و یا اینکه بر قلبهایشان مهر زده‌اند تا حق را نبینند و نفهمند. وگرنه هر وجدان بیدار و هر انسان حق جو و بدور از تعصب، وقتی در مقابل حقیقت قرار می‌گیرد تسلیم می‌شود. این همان فطرت انسانی است که دنبال حق است و چون آنرا می‌یابد کرنش میکند.


[1]. نخستین بخش از کتاب مقدس و اولین کتاب از «اسفار پنجگانه» یا تورات.


[2]. آیت الله وحید خراسانی از مراجع بزرگ تقلید شیعه در قم.

[3]. دوازدهم آبان 1389.

[4]. سوره آل عمران –  آیه  45.

[5]. سوره اعراف  -  آیه 160.

[6]. مَثَل عیسی در نزد خدا، همچون آدم است؛ که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد. (بنابر این، ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیّت او نیست.)‏ (آل عمران-59) مسیح عیسی بن مریم فقط فرستاده خدا، و کلمه (و مخلوق) اوست، که او را به مریم القا نمود‏ (نساء-171)  مسیح فرزند مریم، فقط فرستاده (خدا) بود؛ پیش از وی نیز، فرستادگان دیگری بودند، مادرش، زن بسیار راستگویی بود (مائده-75) و بگو: «ستایش برای خداوندی است که نه فرزندی برای خود انتخاب کرده، و نه شریکی در حکومت دارد‏ (اسراء-111).

در قرآن، از انجیل و تورات به هدایت و نور تعبیر شده، آیا این طور نیست؟

در صفحات 68 تا 76 کتاب "حریصا" می خوانیم:

     گفتم: چرا این حرف را میزنی، دلیلت چیست؟

     جواب داد: در کتاب مقدس شما قرآن، از انجیل و تورات به هدایت و نور تعبیر شده، آیا این طور نیست؟
     گفتم: چرا همین طور است. آیا آیاتش را هم میدانی؟

     لابه لای کتابی که در دستش بود را گشت. کاغذی را در آورد و گفت: قرآن درباره تورات میگوید: إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ؛ همانا ما تورات را فرو فرستادیم که در آن هدایت و نور است[1] و درباره انجیل میگوید: وَآتَيْنَاهُ الْإِنْجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ؛ و انجیل را به او دادیم که در آن هدایت و نور است[2]. این آیات کتاب شما هست یا نه؟!

     لبخندی زدم و گفتم: این آیات کتاب ما هست. تو درباره قرآن مطالعاتی کرده ای، برای مغلوب کردن من هم نکته خوبی را یافته ای، اما کاش در میان کتابها جست و جویی هم می‌کردی شاید جواب خودت را می‌یافتی. قرآن ما دو نوع آیات دارد. برخی از آیات قرآن «محکم» نامیده می‌شوند و برخی «متشابه»[3]. الآن فرصت توضیحش نیست و بحث درباره اینها را برای وقت مناسبی می‌گذارم. فقط در مورد این دو آیه که گفتی چند نکته را برایت می‌گویم. اولا این آیاتی که خواندی و نظایرش را که در قرآن می‌بینی برای تورات و انجیلی است که تحریف نشده، نه کتاب مقدسی که امروز هست. ثانیا گرچه در تورات و انجیل، نور و هدایت هست، اما قرآن نور آشکارتر و کاملترین و جامع‌ترین دستور سعادت بشر است. در این دو آیه که تو خواندی دقت کن. می‌گوید که تورات و انجیل هدایت و نور هستند. این تعبیر قرآن درباره این دو کتاب است. اما وقتی می‌خواهد خودش را معرفی کند میگوید وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا؛ و به سوی شما نور آشکاری را فرو فرستادیم[4]. در این آیات خوب دقت کن و تعابیر را مورد مطالعه قرار بده. ثالثا این آیات مربوط به تورات و انجیل امروزی نیست. بلکه مقصود تورات و انجیل در زمان نزول قرآن و قبل از آمدن اسلام است. رابعا اینکه قبل از اشکال تراشی با این آیات، همانطوری که گفتم باید محکم و متشابه را بشناسی. طبق آیات محکمات قرآن، تمام اهل کتاب وظیفه دارند تا به آیین جدید گرویده و اسلام را بپذیرند.

     آرام آرام گفتم: آیا از این دیدگاه به موضوع نیندیشیده بودی؟

     لحظاتی سکوت کرد، نگذاشتم از فکر کردن به جوابم خارج شود. بی‌معطلی گفتم: چرا سعی نمی‌کنی با نگاه دوستانه به قرآن نگاه کنی؟ شاید نظرت عوض شد. آدم نباید در برخورد اول دیدی غرض آلود داشته باشد.

     داشتم گمان می‌کردم که قانعش کردم. البته مثل اینکه برای رسیدن به مطلوب خیلی عجله داشتم. همانطور که نگاهش به من دوخته بود گفت: فکر می‌کنی چونکه توانستی اولین سوال مرا توجیه کنی دیگر هیچ اشکالی در قرآن نیست. نخیر، این گمان باطلی است که قرآن را خالی از هرگونه اشکال و نقصی می‌دانی.

     با آرامش تمام گفتم: من که از اول گفتم، باز هم می‌گویم، هر سوال و اشکال و ایرادی را که نسبت به اسلام و قرآن و حضرت محمد9 داری بگو. یا جوابش را می‌دانم که می‌گویم و یا بلد نیستم که دنبالش می‌روم و جوابش را می‌یابم و می‌آورم. اگر هم چنین نشد و توانستی سوالی بی‌پاسخ بپرسی، با کمال میل مسیحی می‌شوم.

     با لبخندی که هم بوی جدی می‌داد و هم طعم شوخی گفت: من تو را مجبور می‌کنم مسیحی شوی.

     آنقدر مصمم و مطمئن این حرف را زد که اگر اینقدر به حقانیت اسلام و کتاب و پیامبرش یقین نداشتم قافیه را می‌باختم.

     جواب دادم: یکی از دعاهای همیشگی من این است که خدایا مرا به راه راست هدایت کن و در دنیا و آخرت عاقبت به خیر نما. اگر این دعای من به دست تو اجابت شود خوشحال می‌شوم. پس تمام تلاشت را بکن تا مرا قانع کنی. ولی منصف باش و با قهر و غرض به حرف‌ها و جواب‌های من نگاه نکن، شاید حق با من باشد و تو...

     -: بعید می‌دانم که کار به آنجا برسد. بگذار یک سوال دیگر ازت بپرسم. برگردیم به قرآن و بحث درباره اشکالاتش. نتیجه بحث‌ها همه چیز را روشن می‌کند.

     -: قبول، اگر سوالی داری بپرس وگرنه من سوالاتی درباره کتاب مقدس دارم.

     -: اول جواب این سوال را بده. درباره این آیه چه می‌گویی: وَمَا كَانَ هَٰذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرَىٰ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَٰكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ؛ شایسته نبود (و امکان نداشت) که این قرآن ، بدون وحی الهی به خدا نسبت داده شود؛ ولی تصدیقی است برای آنچه پیش از آن است (از کتب آسمانی)[5]. این آیه یعنی چه؟ آیا این آیه تاییدی بر کتاب‌های مقدس و مهر تاییدی بر آنان نیست؟ آیا مطابق این آیه و آیاتی نظیر آن، قرآن تصدیق کننده کتاب مقدس نمی‌باشد؟

     -: آقای کارل، کمی دقت کن. بخش عمده اشکال تو را در پاسخم به اشکال قبلی جواب دادم. اما شما دقت نمی‌کنی. اولین چیزی که در این آیه به روشنی دیده می‌شود، دعوت اهل کتاب - یهودیان و مسیحیان و ... - به پذیرش قرآن است. خیلی واضح است که اگر کتابی کامل تر و جامع تر و تکمیل کننده کتابهای پیشین نباشد، دعوت به آن معنا ندارد. خیلی این نکته واضح است. در ثانی گفتم که قرآن، تورات و انجیلی را که برای عصر گذشته بوده و پذیرش آن وظیفه مردم بوده را تصدیق می‌کند. باید دانست که قرآن، تورات و انجیل امروزی را که تحریف شده است را تصدیق نمی‌کند. اگر به جای دیده غرض آلود، منصفانه به این آیات نگاه کنی و تفکر نمایی، این مطلب روشن است که قرآن تصدیق می‌کند تورات و انجیلی برای امت‌های پیشین فرستاده شده و از طرفی دیگر مردم را تکلیف به پذیرش دین جدید می‌نماید، به جهت کمال و تمام بودن آن.

     -: چرا در میان جملات و کلماتت یکسره از تحریف انجیل می‌گویی؟! که گفته که انجیل تحریف شده؟! این حرف بی‌معنا و نسنجیده‌ای است که هیچ پایه‌ای ندارد و تنها برای برخورد با نفوذ مسیحیت آنرا شایعه نموده‌اند. گفتم که شما به قرآن خودتان التزام عملی ندارید و تنها به صورت ظاهری از آن دم می‌زنید. خداوند اراده کرده تا تمام کتابهای آسمانی را از تحریف حفظ نماید. چظور شما می‌گویید قرآن تان تحریف نشده اما کتاب مقدس تحریف شده!! مگر قرآن نمی‌گوید ما «ذکر» را که همان کتاب‌های آسمانی است از تحریف نجات می‌دهیم؛ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ؟[6] چطور خداوند قرآن شما را از تحریف نجات می‌دهد اما نمی‌تواند کتاب مقدس را مصون از تحریف نگه دارد؟

     -: قرار شد احساسی نباشیم و خیلی منطقی و علمی گفتگو کنیم. من جواب این اشکالاتت را نیز می‌دانم و از قبل مطالعه کرده‌ام. اول درباره آیه‌ای که اشاره کردی چند نکته را بگویم. اولا مقصود از «الذکر» در آیه، خصوص قرآن است. یعنی تنها قرآن مورد نظر این آیه است نه سایر کتابهای آسمانی. دلیل آن هم شاهدی است از خود قرآن در آیه‌ای دیگر. آیه دیگری می‌فرماید: وَإِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَلِقَوْمِكَ؛ و البته اين (قرآن) براى تو و قوم تو يادآورى است[7]. ثانیا مسئله حفاظت از ذکر در آیه‌ای که خواندی اختصاص به قرآن دارد، بر خلاف کتابهایی که قبل از قرآن نازل شده؛ لذا مصون از تحریف نمانده‌اند.

     مسئله دیگری که مطرح کردی، گفتی که چرا خداوند قرآن شما را از تحریف حفظ کرد اما نتوانست انجیل ما را از تحریف مصون بدارد. نه قرآن برای ماست و نه انجیل برای شما. باید بدانی که این هر دو کتابهایی آسمانی و مقدس‌اند که از طرف خدا نازل شده‌اند و برای تمام بشریت می‌باشد. حرف من این است که این انجیل و توراتی که امروز موجود است، آن انجیل و تورات مقدسی نیست که از طرف خدا آمده است. اگر کمی تحمل داشته باشی و به قول ما ایرانی‌ها دندان برجگر بگذاری، برایت روشن می‌کنم از حرفی که می‌زنم می‌توانم دفاع کنم.

     اینکه می‌گویی چرا خدا انجیل را از گزند تحریف در امان نگه نداشت، باید بگویم که اگر خداوند اراده می‌‏فرمود تا انجیل و تورات از تحریف مصون باشند حتما چنین می‏شد، ولی اراده خداوند گزاف نیست. بلکه اراده او برطبق مصلحت و حکمت جریان می‌یابد. درباره عدم تعلق اراده الهی بر جلوگیری از تحریف کتاب‏های آسمانی گذشته، این چند نکته را به خاطر داشته باش: اولا چون ادیان پیشین برای مقطع و برهه‏‌ای از تاریخ کارآیی داشته و قهرا با پیشرفت زمان و تاریخ باید در آنها تحولاتی حاصل می‌‏شد، حفظ آن کتابها برای همیشه ضروری نبوده است. ثانیا برای حفظ یک متن به صورت اصلی باید شرایط طبیعی چنین امری فراهم باشد. در اعصار گذشته تکامل خط و کتابت به آن میزان نبوده تا بتواند متنی را در بستر خویش و به صورت کامل حفظ نماید. البته با رشد تمدن بشری، زمینه‏‌های لازم برای چنین امری پدیدار گردید. ثالثا چون اسلام دین ابدی و قرآن سند جاوید آن است و حالت منتظره‌ای برای آن وجود ندارد، باید از دستخوش تحریف و دگرگونی مصون بماند. ولی کتاب‏های آسمانی گذشته به دلیل داشتن حالت منتظره، چنین ضرورتی را ایجاب نمی‌‏کردند. رابعا اینکه آنچه از برخی آیات قرآن به دست می‌آید، تورات و انجیل تا روزهای آغازین دین اسلام به صورت تحریف نشده باقی بوده است. بر این اساس می‌توان گفت تحریف‏‌ها پس از نزول قرآن صورت گرفته است. دراین صورت باید گفت: تورات و انجیل تا پایان دوران مأموریت خویش از تحریف مصون بوده‏‌اند.

     درباره آیاتی که قرآن به انجیل و مسیحیت و ادیان دیگر پرداخته سخن فراوان است. وقتی به چنین آیاتی می‌رسیم نباید در همان مرحله اول خود را پیروز بدانیم و گمان کنیم که قرآن را به تشکیک کشیده ایم. صحیح‌اش این است تا قدری در آن تامل کنیم و از متون و کتابهای معتبر و صحیح استفاده کنیم. شاید آنچه را که در نخستین لحظه دریافته ایم اشتباه باشد و این غرور و جهل ناشی از خرسندی تشکیک در قرآن، ما را تا آخر عمر در گمراهی نگه دارد.

     کارل عزیز، بگذار من خودم برایت آیه‌ای از قرآن را بخوانم که تا این لحظه به آن اشاره‌ای نکردی. قطع دارم اگر از آن خبر داشتی و در مطالعاتی که انجام دادی به آن بر می‌خوردی، تا الان سخنی از آن زده بودی و سعی می‌کردی با دستاویر کردن آن مرا به چالش بکشی.

     در دومین سوره از قرآن آمده است:

      إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَىٰ وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ؛ کسانی که ايمان آوردند و کسانی که آيين يهودان و ترسايان و صابئان را برگزيدند، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند و کاری شايسته کنند، خدا به آنها پاداش نيک می‌دهد و نه بيمناک می‌شوند و نه محزون.[8]

     اگر تو خودت این آیه را خوانده بودی، با عجله و بی‌محابا می‌پرسیدی چگونه شما ما مسیحیان را انکار می‌کنید، در صورتی که قرآنتان به صراحت به حقانیت مسیحیان و سایر ادیان گواهی داده است. الحق و الانصاف چنین نمی‌گفتی؟

* * *

     لبخندی زد و همین طور چشم به لب‌های من دوخته بود تا حرفهایم را ادامه بدهم.

     نفس عمیقی کشیدم و کمی از شور و هیجان سخن گفتن کاستم. مقداری آرامتر و آهسته تر گفتم: درباره این آیه شریفه‌ای که خواندم سخن بسیار است. اگر فرصت بود، درباره همه این مطالبی که تا الان با هم سخن گفتیم بیشتر توضیح می‌دادم. اما حرفهای زیادی هست که هنوز درباره شان صحبت نکرده ایم. چند مطلب را درباره این آیه می‌گویم. اگر فرصت داشتی خودت بعدا مطالعه‌ای درباره آن داشته باش. اگر در این آیه خوب دقت کنی، متوجه می‌شوی که آیه با فعل ماضی آمده است. با این وجود تنها دلالت بر رستگاری آن دسته از یهود و نصارا دارد که پیش از ظهور اسلام، به خدا و رسول خدا ایمان آورده‌اند و اعمال صالح را در پیش گرفته‌اند. با توجه به این آیه در می‌یابیم که یهود و نصارایی را که بعد از ظهور اسلام از راه خود دست نکشیده‌اند و بر آیین خود باقی مانده‌اند را شامل نمی‌شود. این مطلب هم واضح است که یقین، حجت ذاتی است. اگر کسی بر هر دین و مذهب و آیینی بر مرام خود یقین داشته و از مرام دیگران نیز بی‌خبر باشد و یا حداقل احتمال حقانیت دیگران را نمی‌دهد، چنین کسی در صورتی که به یقین خود عمل کند اهل نجات خواهد بود. این مطلبی است که روایات اسلامی هم بدان اشاره دارد.

     نکته‌ای را که باید در مورد آیات، مد نظر قرار داد شان نزول آنهاست. در مورد شان نزول این آیه گفته شده که عده‌ای از اهل کتاب به پیامبر اسلام عرض کردند: پدرانمان که بر حکم دین و آیین خود بوده و از دنیا رحلت کرده‌اند جایگاهشان چگونه است؟ در این هنگام این آیه شریفه نازل شد.

     در آیه شریفه می‌فرماید: «من عمل صالحا». باید دانست که شریعت اسلامی ناسخ شرایع گذشته است، لذا عمل صالح به این است که طبق دین و شریعت جدید عمل شود.

* * *
     صحبت‌هایم که به اینجا رسید، زن جوانی از داخل کلیسا کارل را صدا زد. کارل هم ببخشیدی گفت و راهی کلیسا شد.

__________________________________

[1]. سوره مائده ، آیه44.

[2]. سوره مائده ، آیه46.

[3]. محكمات آياتى هستند كه معنى مراد آنها روشن است و به معنى غير مراد اشتباه نمى‌افتد. به اينگونه آيات بايد ايمان آورد و هم عمل كرد. آيات متشابهه آياتى هستند كه ظاهرشان مراد نيست و مراد واقعى آنها كه تاويل آنهاست را پيامبر و ائمه اهل بيت: مي‌دانند، ولى عامه مؤمنين كه به تاويل متشابهات راه ندارند علم به آنرا بايد به خدا و پيامبر و ائمه هدى ارجاع نمايند.

[4]. سوره نساء ، آیه 174.

[5]. سوره یونس ، آیه37.

[6]. سوره حجر ، آیه9.

[7]. سوره زخرف ، آیه44.

[8]. سوره بقره ، آیه 62.