حریصا
-: اگر خسته نیستی من آمادگی شنیدن دارم.
-: یکی از دانشمندان اسلامی که از بزرگترین محققان معاصر به شمار میرود و من افتخار داشتهام در مجالس علمیاش حضور یابم، درباره چگونگی ورود تثلیث به مسیحیت اینطور میگوید:
«فـریـد وجـدى»[1] از دایـرة المعـارف لاروس نقـل مىکنـد به طـور مسلْم، شاگردان نخستین مسیـح که از نـزدیک او را شناخته بودند از ایـن عقیـده (مسیـح یکى از ارکـان تشکیـل دهنده ذات آفریدگـار است) دور بـودند، مثلاً پطرس حوارى، مسیح را فقط مـردى مىدانست که بـه او وحى مىشـده است، ولى پـولس با عقیـده شاگردان نخستیـن مخالفت کـرد و گفت: مسیـح از انسـان بالاتـر است، او نمونـهاى از انسان تــازهاى است که از خداوند متولد شده است. تاریخ نشان مىدهد پس از در گذشت پیامبران راستین یا در دوران غیبت آنان، گروهى از پیروان وى بر اثر اغواى ضلالت گران، به بت پرستى روى آورده و توحید و یگانه پرستى را که هدف اساسى اعزام پیامبران است ترک مىگفتند. گرایش بنى اسراییل به پرستش گوساله و ترک آیین یکتا پرستى، از نمونههاى بارز این موضوع است که تاریخ و قرآن[2] آنرا براى آیندگان ضبط نموده است.
بنابراین تعجب نخواهیم کرد که پس از رفتن حضرت مسیح از میان پیروان خویش، موضوع سه گانگى به محافل دینى مسیحیان راه یابد و با خون و گوشت آنان آمیخته شود.
مرور زمان آنچنان موضوع تثلیث را در قلوب مسیحیان، راسخ و استوار نموده است که بزرگترین رفورمیست آنان «لوتر»، که آیین مسیح را از بسیارى از خرافات و افسانهها پاک ساخت و فرقهاى را بنام پروتستان پایه گذارى کرد، نتوانست آیین مسیح را از چنگال سه گانگى آزاد سازد.
نظر قرآن درباره تثلیث
قرآن مجید موضوع تثلیث را مربوط به ادیان پیشین مىداند، معتقد است که مسیح به خداى یکتا دعوت مىکرده است چنانکه مىفرماید:
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِیَن قَالُوآ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ بنُ مَرْیَمَ وَ قَالَ الْمَسِیُح یَـبَنى إِسْرائیلَ اعْبُدُواللّهَ رَبّىِ وَ رَبَّکُمْ اَّنِهُ مَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ الجَنَّة؛ آنان که مىگویند: خدا همان مسیح فرزند مریم است، کافر شدهاند، (در حالیکه) مسیح مىگفت؛ خدا را که پروردگار من و شما است بپرستید، هرکس براى خدا شرک ورزد بهشت بر او حرام است.[3]
این مسیحیان هستند که به تقلید از ادیان دیگر، آنرا به آیین مسیح وارد ساختند. چنانکه مىفرماید:
وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِکَ قَوْلُهُمْ بِاَفْواَهِهِمْ یُضاهِؤنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ، قَتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ؛ مسیحیان مىگویند: مسیح فرزند خداست، این سخنى است که آنرا در زبان مىگویند (و در باطن به آن ایمان ندارند) آنان تظاهر به گفتار کسانى مىکنند که پیش از آنان (با داشتن چنین عقیده اى) کفر ورزیدند، از رحمت خدا دور باشند چگونه با دیدن دلایل یگانگى خدا، از راه حق منحرف مىشوند.[4]
بررسىهاى اخیر دانشمندان، نظریه قرآن را به روشنى ثابت کرده است، زیرا در قرن ششم پیش از میلاد مسیح، اصلاحاتى در آیین برهمنها پدید آمد و در نتیجه آیینى به نام هندو به وجود آمد. در این آئین خداى ازلى و ابدى در سه مظهر و سه خدا تجلى نمود، به نامهاى:
· برهما (پدید آورنده).
· ویشتو (نگهدارنده).
· سیفا (کشنده).
و هم اکنون ثالوث مقدس (هندوها) به صورت سه جمجمه ى بهم چسبیده در نمایشگاه هند موجود است. آنان در کتب مذهبى این سه اصل را چنین توضیح مىدهند.
· برهمن پدید آورنده و آغازگر پیدایش است و همیشه آفریدگار لاهوتى است و آنرا پدر مىگویند.
· ویشتو نگهدارنده ایست که آنرا پسر خدا مىدانند که از سوى خداى پدر آمده است.
· سیفا پدید آورنده و نابود کننده و برگرداننده جهان است.
مؤلف کتاب «العقائد الوثنیة فى الدیانة النصرانیة» با بررسى همه جانبه در دیگر خرافات مسیحیت، ثابت کرده است که ثالوث مقدس، صدها سال پیش از میلاد مسیح در آیین برهمنها و هندوها و دیگر آیینهاى خرافى وجود داشته است و در اینباره به کتابهاى ارزنده و تصاویر زندهاى استناد جسته که هم اکنون در پرستشگاهها و معبدها و موزهها موجود است و این خود، سند زندهاى بر گفتار قرآن مىباشد.
«گستاولبون» مىنویسد: مسیحیت در پنج قرن اول، با جذب عوامل فلسفى، مذهبى، یونانى و شرقى به حیات خود ادامه داد و به همین ترتیب مخلوطى گردید از معتقدات شرقى مخصوصاً معتقدات مصرى و ایرانى که در اویل قرن اول میلادى در سرزمینهاى اروپایى انتشار یافته بود و در نتیجه مردم، تثلیث تازهاى به نام پدر، پسر، روح القدس بجاى تثلیث قدیمى نروپى تر و ژنون و نرو پذیرفتند.
حالا نظرت درباره خدای انجیل و تثلیث چیست؟!
-: راستش را بخواهی من یک خورده گیج شدم. حرفهای تو با دانستههای من سنخیت ندارد که هیچ، در تعارض هم هست. اگر بشود دوست دارم مطالعه و تحقیقی کنم؛ بعد دوباره در اینباره صحبت کنیم.
-: من حرفی ندارم. اگر فکر میکنی با مطالعه و بررسی بیشتر، میتوانی خدشهای در حرفهای علمی و منطقی زده شده وارد کنی، من مشتاقم تا بشنوم.
[1]. دایرة المعارف فرید وجدى ماده (ثالوث).
[2]. سوره طه ، آیات 85 - 99.
[3]. سوره مائده ، آیه 72.
[4]. سوره توبه ، آیه 30.
شنبه شده بود و فردا
با کارل قرار داشتم؛ اما هنوز موفق نشده بودم «سفر پیدایش»[1] را مطالعه کنم. سه شنبه
که از حریصا برمی گشتم با خودم
قرار گذاشتم که در این چند روز فرصتی که تا یکشنبه دارم سفر پیدایش را مطالعه کنم.
آخر از مطالعهی چند سال پیش نکاتی قابل بحث و تامل به یاد داشتم که باید مرور میشد.
صبح به یادداشتهایم - یا به تعبیر ما طلبهها تقریرات - از درس آیت الله وحید خراسانی[2] نگاهی انداختم. چند سالی است ایشان چهارشنبهها به جای «خارج
اصول فقه» که هر روز درس میدهند، تفسیر قرآن میگویند. سال گذشته که آن کشیش هتاک
آمریکایی قرآن را به آتش کشید، ایشان در بحث تفسیرشان به نقد انجیل و چالشهای مسیحیت
پرداختند. آنقدر بحث مفید و باارزشی بود که ثانیه شماری میکردم چهارشنبه بیاید و
در درس ایشان حاضر شوم. ایشان سوالات و اشکالاتی را مطرح نمودند و از پاپ و کلیسا
جواب خواستند؛ اما آنقدر بحثشان قوی و مستدل بود که هیچ کس لب از لب باز نکرد!
مطالعه آن یادداشت ها، روزهای شیرین سال پیش را به یادم آورد. چهارشنبهای بارانی بود که حضرت آیة الله، بالای منبر مسجد اعظم رفت[3]. سخن را با آیاتی از سوره یس آغاز کرد. آنجا که میفرماید: وَالْقُرْآنِ الْحَکیمِ، إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ، عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ. بحث بسیار شیرینی بود و با استدلالات قوی و متقن استاد، حلاوتش محسوس تر هم میشد. گزیدهای از جملات آن روز درس چنین بود:
انجیل یوحنّا از بقیه اناجیل عندهم اقواست و وجهاش این است که یوحنّا علاوه بر گرفتن کلمات مسیح از خود او به عقیده آنها، صاحب مکاشفات یوحنّاست. لذا ما در وجه اول به این انجیل، راه معرفت به ضد را طی کردیم. البته این نکته مخفی نماند انجیلی که بر عیسی نازل شده، مورد تصدیق قرآن است و آن نزد امام زمانعحمیباشد. بحث بر سر این انجیل که مبنای تمام تشکیلات دو فرقه مسیحیت از کاتولیک و پروتستان است میباشد. در این انجیل که میزان قطعی اعتقاداتشان است آمده که عیسی کلمه بود. کلمه نزد خدا بود. کلمهی خود خدا بود. در قرآن تعبیر کلمه هست. بِکَلِمَةٍ مِنْه اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَم[4]. آن کلمه با این کلمه فرق دارد. در نفس کلمه تحریفی نیست. تحریف در ملحقات کلمه است. کلمهی خود خدا بود، نتیجه این میشود که عیسی مشتق از خداست. قطعهای از الوهیت است. در بحث مذهبی باید به قدری قوی بود که تمام ارکان مذاهب اربعه از جواب عاجز باشند. در بحث دینی هم اینچنین است. لذا باید با کمال دقت آیات را دید و بر اساس حکمت بحث کرد، نه تعصب. چون اساس این دین بر حکمت است و بر حق؛ و انحراف از حق در هر بابی مردود و باطل است.
چون به تازگی و یکدفعه هوا سرد شده بود، حال مزاجی استاد خوب نبود و سرفه میکردند و سخن گفتن برایشان سخت بود. برای همین فرمودند: البته ما هر وقت نتوانستیم پایین میآییم، تعارف نداریم.
انجیلی قدیمی به دست گرفته بودند و از روی آن سطوری را خواندند برای شاهد مثال. ماجرای این بود که نانی بر موسی نازل شده بود و در قرآن هم در ماجرای «المن و السلوی»[5] بدان اشاره شده است اما با تفاوتهایی نسبت به کتاب مقدس. مسیحیها به عیسی گفتند معجزه موسی نانی بود، معجزه تو چیست؟! عیسی در جواب آنها گفت: اگر بر موسی نانی نازل شد، من خودم نان حیات هستم. هرکه پیش من آید، هرگز گرسنه نمیشود و هر که ایمان آورد هرگز تشنه نمیگردد. اینجا بود که استاد فرمودند:
این مراسم عشاء ربانی چیست! غذایی که خون خدا را در رگهای آنان جاری میکند و مسیح در روحشان میرود. این معنایش این میشود که وقتی کشیشها در کلیسا روابط نامشروع دارند، یعنی مسیح لواط را مرتکب شده. چون آنان جزئی از مسیح شدهاند و او در خون و روحشان جاری گشته است. این چه دین و آیینی است؟! همچنان که مذهب شیعه بین مذاهب مظلوم است، این دین هم بین ادیان مظلوم است. ختام مطلب این است: إِنَّ مَثَلَ عیسى عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُون (آل عمران-59) إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْیَم (نساء-171) مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَة (مائده-75) وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فِی الْمُلْک (اسراء-111)[6]. این هدایت است یا مسیحیت؟! این حکمت است یا آن! این دین است یا آن!
[1]. نخستین بخش از کتاب مقدس و اولین کتاب از «اسفار پنجگانه» یا تورات.
[2]. آیت الله وحید خراسانی از مراجع بزرگ تقلید شیعه در قم.
[3]. دوازدهم آبان 1389.
[4]. سوره آل عمران – آیه 45.
[5]. سوره اعراف - آیه 160.
[6]. مَثَل عیسی در نزد خدا، همچون آدم است؛ که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد. (بنابر این، ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیّت او نیست.) (آل عمران-59) مسیح عیسی بن مریم فقط فرستاده خدا، و کلمه (و مخلوق) اوست، که او را به مریم القا نمود (نساء-171) مسیح فرزند مریم، فقط فرستاده (خدا) بود؛ پیش از وی نیز، فرستادگان دیگری بودند، مادرش، زن بسیار راستگویی بود (مائده-75) و بگو: «ستایش برای خداوندی است که نه فرزندی برای خود انتخاب کرده، و نه شریکی در حکومت دارد (اسراء-111).
ياران پيامبر9 كه حافظان تاريخ زندگى او هستند به خاطر دارند كه من هرگز لحظهاى از خدا و پيامبر او سرپيچى نكردهام. در جهاد با دشمن كه قهرمانان فرار مىكردند و گام به عقب مىنهادند، از جان خويش در راه پيامبر خدا دريغ نكردم. رسول خدا9 جان سپرد در حالى كه سرش بر سينه من بود و بر روى دست من جان از بدن او جدا شد و من براى تبرک دست بر چهرهام كشيدم. آنگاه بدن او را غسل دادم و فرشتگان مرا يارى مىكردند. گروهى از فرشتگان فرود آمده گروهى بالا مىرفتند و همهمه آنان كه بر جسد پيامبر نماز مىخواندند مرتّب به گوش مىرسيد؛ تا اينكه او را در آرامگاه خود نهاديم. هيچ كس در حال حيات و مرگ پيامبر9 از من به او سزاوارتر و شايسته تر نيست.
آنچه از این صفحات تاریخ[8] و صفحات بعد از آن نتیجه میگیریم اینکه:
1.عدهای از اختلاف بین قبایل مدینه و مشغولیت حضرت علی7 به کار کفن و دفن پیامبر9 استفاده کرده و مزدورانه خلافت را غصب نمودند.
2.برخی از منافقان و ساده لوحان امت نزد حضرت علی7 آمدند و ایشان را ترغیب به بیعت و مقابله نمودند.
3.مردم، بیعت روز غدیر را زیر پا گذاشتند و با گروه مدعی خلافت بیعت نمودند.
4.حضرت علی برای آنکه جامعه اسلامی که جامعهای نوپا بود دچاز تشتت و از هم گسیختگی نشود و بسیاری از نو مسلمانان راه ارتداد در پیش نگیرند، تنها به سخنرانی و تطهیر افکار عمومی و تحصن در خانه اقدام نمودند و دست به قیام مسلحانه نزدند.
5.بیعت با غاصبان خلافت کاری نسنجیده و عجولانه بود که بعدها خود سردمداران کودتای سقیفه به آن اعتراف نمودند.
یادداشت حجت الاسلام صادق جابروندی برای کتاب "حریصا" :
با عرض تبریک خدمت حاج آقا صفدری
این کتاب را مطالعه نمودم و واقعا بنده را منقلب کرد، مطالبی بسیاری ارزنده و علمی در این کتاب نهفته بود.
انشالله این کتاب ذخیره ای برای آخرت حاج آقا صفدری باشد.

بخش هایی از کتاب :
حضرت محمد (ص) در کلام دکتر مارکس و جرج برنارد شاو
کاش حداقل مسیحیهای دنیا «پولس» را میشناختند
اولین برخورد دكتر گاری ميلر با اسلام
در قرآن، از انجیل و تورات به هدایت و نور تعبیر شده، آیا این طور نیست؟
سفر پیدایش و درس آیت الله وحید خراسانی
پس به حکم خود عیسی، عیسی از نبوت افتاد
اظهارات گوته و ناپلئون بناپارت درباره قرآن
یکی از انجیل هایی که جنجالهای بسیاری در اروپا به پا کرد...
در صفحات 151 تا 153 کتاب " حریصا " می خوانیم:
مخترع بازی «Scruples» که در مسائل زنان و جنبشهای آزادی بخش نیز مطالعات و تحقیقاتی داشته، چندی پیش در مقالهای نکاتی را نوشت که بسیار در خورد تامل است. دکتر «هنری ماکوو» در مقالهای با عنوان «حجاب یا بکینی؟ گناه زن آمریکایی!» با مقایسه زنان مسلمان و زنان آمریکایی مینویسد:
روی دیوار دفترم دو عکس چسباندهام: عکس اول تصویر زنی مسلمان و با حجاب است و در کنارش، تصویر زنی آمریکایی قرار دارد که در مسابقه ملکه زیبایی شرکت کرده و چیزی جز یک بکینی بر تن ندارد. زن نخست کاملا پوشیده است و دیگری کاملا عریان! ... نقش زن در عمق هر فرهنگ نهفته است، جنگ خاورمیانه علاوه بر دزدی نفت مسلمانان، به دنبال گسست آنان از دین و فرهنگشان و جایگزین کردن حجاب با بکینی است.
... من کارشناس مسائل زنان مسلمان نیستم. من زیبایی زنان را دوست دارم، به همین دلیل اینجا، انگیزهای برای دفاع از حجاب ندارم، ولی از برخی ارزشهایی که حجاب گویای آن است دفاع میکنم ... حجاب از نظر من به این معناست که زن خود را برای همسر و خانوادهاش متمرکز کند. تنها کسانی که زن مسلمان را بدون حجاب میبینند، خانوادۀ او هستند و این مساله تأکیدی بر ویژه بودن زن مسلمان است.
... در نقطۀ مقابل ملکه زیبایی آمریکایی است. بکینی به تن کرده و شبه عریان، در برابر میلیونها نفر در صفحات تلویزیون عشوه گری میکند. او ملکهای عمومی است! بدنش را در مزایده همگانی به بالاترین قیمت عرضه کرده و هر روز در مزایدۀ علنی خود فروشی میکند! ... در آمریکا معیار ارزش فرهنگی زن جذابیت اوست. براساس این معیارها، ارزش زن به سرعت کاسته میشود، چون خود و اعصاب و روانش را برای خودنمایی به کار میگیرد. ... الگوی دختران نوجوان آمریکایی، «پریتنی اسپیرز»، آوازه خوانی شبه عریان است. پریتنی به تو میآموزد تنها وقتی محبوب هستی که روابط نامشروع داشته باشی! و اینگونه است که وابستگی به عواطف پوچ را جایگزین روابط خانوادگی، محبت حقیقی و صبر میکنند. ... زندگی دیوانه وار دختران جوان آمریکایی؛ پیش از ازدواج دهها پسر با او مرتبط هستند. پاکی خود را که بخشی از جذابیتش است، از دست داده. تبدیل به انسانی جامد و حیله گر میشود که توان محبت ورزیدن نخواهد داشت.... زن در جامعه آمریکا، خود را مجبور به پیروی از زندگی مردان میبیند. همین مسئله باعث شده زنان آمریکایی، پرخاشگر و مضطرب باشند، شایسته همسر و مادر شدن نباشند. تنها به ابزاری برای کامیابی جنسی تبدیل شوند، نه انسانی که عشق و مادر شدن را پیشه کرده است.
آزادسازی زن، فریبی از فریبهای نظم نوین جهانی است. فریبی سنگدلانه که زنان آمریکایی را اغوا نموده و تمدن غرب را ویران کرده است. این مسئله میلیونها نفر را تباه کرده و تهدید بزرگی برای مسلمانان است. من از حجاب دفاع نمیکنم ولی تا اندازهای طرفدار ارزشهایی هستم که حجاب گویای آن است. به شکل ویژه وقتی زن خود را وقف همسر و خانوادهاش میکند، وقتی زن با وقار و تواضع رفتار میکند، باید چنین موضعی نسبت به او داشته باشم.
«چارلی چاپلین» کمدین معروف تاریخ سینمای جهان، در آن نامهی معروفی که به دخترش «ژاکلین» نوشت، بیماری عصرما را اینگونه معرفی میکند:
دخترم، برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.[1]
اگر بخواهی منصف باشی، بعد از این مطالب هنوز دیدگاهت نسبت به حجاب فرق نکرده؟
کارل لبخند زد و گفت: کم کم دارد شب میشود، دیدار بعدیمان کی باشد؟
-: چهارشنبه مناسب است؟
-: پس دیدار مجدد چهارشنبه ساعت ده صبح در کافی شاپ حمراء.
[1]. آخرین تصویر چارلی ، کیومرث مبشری ، ص 79 به نقل از بهشت جوانان ، ص 266.
خرید کتاب حریصا
برای خرید کتابحریصا (گفتگوهای جوان مسلمان و مسیحی)مبلغ 9 هزار تومان به شماره حساب زیر واریز نموده و اسم و آدرستان به همراه شماره فیش واریزی را در بخش نظرات وبلاگ قرار دهید.بانک پارسیان - به نام آقای محمد محسن تک بازو
6221061036293316(شماره 16رقمی - امکان واریز اینترنتی و کارت به کارت می باشد)
هزینه پست رایگان می باشدپاینده باشید
اطلاعیهکتاب حریصا ( گفتگوهای جوان مسلمان و مسیحی ) در بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران عرضه می شود.غرفه عرضه : انتشارات میراث ماندگار(نمایشگاه بین المللی کتاب _ شبستان _ راهرو 29 _ غرفه 15)پاینده باشید

بخش هایی از کتاب :
حضرت محمد (ص) در کلام دکتر مارکس و جرج برنارد شاو
کاش حداقل مسیحیهای دنیا «پولس» را میشناختند
اولین برخورد دكتر گاری ميلر با اسلام
در قرآن، از انجیل و تورات به هدایت و نور تعبیر شده، آیا این طور نیست؟
سفر پیدایش و درس آیت الله وحید خراسانی
پس به حکم خود عیسی، عیسی از نبوت افتاد
اظهارات گوته و ناپلئون بناپارت درباره قرآن
یکی از انجیل هایی که جنجالهای بسیاری در اروپا به پا کرد...
در صفحات 80 تا 84 کتاب " حریصا " می خوانیم:
وارد کافی شاپ که شدم، دستی برایم تکان داد. به سمت میزی که او نشسته بود هدایت شدم. همراه با لبخند به یکدیگر سلام کردیم. چهرهاش نشان میداد همانند من از دیدار مجدد خرسند و شادمان است. روبه رویش نشستم و گفتم: دوست عزیز چه خبر؟ حالت چطوره؟ چه شد که آمدی؟
خیلی آرام جواب داد: بنشین سفارشی بدهیم، وقت برای صحبت بسیار است.
تا قهوههای فرانسوی و کیک هایمان را بیاورند، حال و احوال هم را جویا شدیم. به نظر میآمد دوست ندارد از پیش آمدهای این چند روزش حرفی بزند. من هم اوضاع را که اینطور دیدم دیگر چیزی نگفتم.
-: کارل، دوست داری در این جلسه که در واقع دومین جلسه گفتگوی ماست از چه بگوییم و راجع به چه چیز بحث بکنیم؟
-: نظر تو چیست؟
-: دوست داری از خدا بگوییم؟
-: نمیدانم چرا مایلی از اینجا شروع کنیم، اما باشد.
-: در میان ادیان الهی، اولین وجه مشترکی که میتوان یافت اعتقاد به خداست. میان ما مسلمانان و شما مسیحیان دیگر نیازی به اثبات خدا نیست. چیزی که قابل بحث است درباره خدایی است که به آن اعتقاد داریم. چه ویژگیهایی دارد. قدرت او تا چه حد است. از ما چه میخواهد. ما از او چه میخواهیم و هزاران مطلب در این زمینه. ما و شما و تمام ادیان الهی و یا به تعبیر دیگر ابراهیمی، دچار بیخدایی و یا ناخداباوری نیستیم. پس باید بر سر ویژگیهای خدا و حیطه او در همه حدود حرف بزنیم. اگر حوصله داری مطالبی را درباره خدای انجیل بگویم؟
-: خدای انجیل!؛ میشنوم.
-: در هر کتاب آسمانی وقتی تأملی میکنیم، خدایی را با ویژگیهای خاصی میبینیم. خدایی را که قرآن معرفی میکند خدایی است عدالت خواه که جسم نیست. قدرتش بیحدوحصر است و در هیچ چیز ناتوان نیست. چرا که اگر خدا، قدرت بر انجام کاری را نداشته باشد و یا در مواردی مغلوب شده باشد، شانیت خدایی را ندارد و خالقیتش زیر سوال است. نه پدر و مادری دارد و نه فرزندی، اما در انجیل وضع جور دیگری است. یکی از محققان معاصر اسلامی در کتابی به نام آفریدگار جهان، نکات و جملاتی را از لابلای سطور کتاب مقدس استخراج کرده که مطالعه آنها و بررسی مجددشان لازم است.
کیفم را باز کردم و لپ تاپ را روی میز گذاشته و روشنش نمودم. تا نرم افزار بالا بیاید، لبی به قهوهای که دیگر سرد شده بود زدیم. شروع کردم به خواندن از روی نسخه الکترونیک کتاب:
براى نمونه چند جمله از اعتقادات ارباب کلیسا و یهود را نسبت به خدا نقل مىکنیم تا معلوم شود، هیچ جاى تعجّب نیست که برخى ایمان به چنین خدایى را طرد کنند:
اوّل: در باب سوم، سفر پیدایش تورات، آیه هشتم:
و آواز خداوند را شنیدند که در هنگام وزیدن نسیم بهار در باغ مىخرامید و آدم و زنش خویشتن را از حضور خداوند در میان درختان باغ پنهان کردند! و خداوند آدم را ندا در داد و گفت: کجا هستى؟!.
در این آیات، خداوند مانند انسان، موجود ضعیفى معرّفى شده که هنگام صبح در باغ مىخرامد و از حوادثى که در چند قدمى او مىگذرد بى خبر است.
دوم: در باب سى و دوم سفر پیدایش، آیه بیست و چهارم:
و یعقوب تنها ماند و مردى با وى تا طلوع فجر کُشتى مىگرفت و چون او دید بر یعقوب غلبه نمىیابد، کف ران یعقوب را لمس کرد و کف ران یعقوب در کشتى گرفتن با او فشرده شد.
[آن مرد] گفت: مرا رها کن! زیرا که فجر مىشکافد. [یعقوب] گفت: تا مرا برکت ندهى رها نکنم. [آن مرد] به وى گفت: نام تو چیست؟ گفت: یعقوب. گفت: از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود، بلکه اسرائیل [گفته شود]، زیرا که با خدا و انسان مجاهده کردى و نصرت یافتى. یعقوب از او سؤال کرد که مرا از نام خود آگاه ساز! گفت: چرا اسم مرا مىپرسى؟ و او [یعقوب] را در آنجا برکت داد و یعقوب آن محل را فئیل نامیده و گفت: زیرا خدا را در رو به رو دیدم و جانم رستگار شد».
طبق این آیات، خداوند در یک مبارزه جدّى از سر شب تا به صبح با یعقوب مىجنگد و هنگام صبح با اصرار و التماس از چنگال او نجات مىیابد و یعقوب برنده این کشتى مىشود!
سوم: در باب بیست و چهارم سفر خروج، آیه نهم:
و موسى با هارون، ناداب و هفتاد نفر از مشایخ بنى اسرائیل بالا رفت و خداى اسرائیل را دیدند! و زیر پاهایش مثل صنعتى از یاقوت کبود شفّاف و مانند ذات آسمان در صفا و بر سروران بنى اسرائیل دست خود را نگذارد. پس خدا را دیدند و آشامیدند!!.
مطابق این آیات، بنى اسرائیل خداوند را در بالاى کوه مىبینند و او را مىخورند و مىآشامند!
چهارم: در باب ششم سفر پیدایش، آیه دوم:
پسران خدا، دختر آدمیان را دیدند که نیکو منظر (زیبا) و از هر کدام که خواستند، زنان براى خویشتن مىگرفتند!.
در این آیه، پسران خدا، عاشق دختران زیباى آدمیان شده و وسایل ازدواج با آنها را فراهم مىسازند!
پنجم: در باب یازدهم سفر پیدایش، آیه پنجم:
و خداوند نزول نمود (پایین آمد) تا شهر و برجى را که بنى آدم بنا مىکردند ملاحظه نماید!.
در اینجا هم خداوند به تماشاى هنر نمایىهاى بندگانش مىپردازد و راه طولانى آسمان و زمین را به همین منظور مىپیماید.
این بود مختصرى از کلمات آنها که در حقیقت نمودارى از افکار خرافى ارباب کلیسا و یهود است که در آنها نادانى، ناتوانى و انواع صفات بشرى را به ذات خداوند نسبت دادهاند.
بسیار روشن است که یک فرد عادى درس خوانده هم، سطح افکارش بالاتر از آن است که پایبند به این موهومات و خرافات شود و چنین خدایى را خالق این جهان پهناور و به وجود آورنده اسرار شگرف آن بداند.[1]
مطالبی که در این کتاب آمده تازه گوشهای از خدای ناتوان کتاب مقدس است.
-: صبر کن. خیلی عجله داری. آنطورها هم که تو فکر میکنی در این آیات کتاب مقدس ایراداتی وجود ندارد. چرا سعی نمیکنی کمی عمیق تر به این جملات بنگری؟!
-: تو بگو من چطور به این آیات نگاه کنم و چگونه اینها را توجیه کنم. وقتی از آیات قرآن گفتی، تا آنجا که میدانستم توضیحاتی دادم و آنقدر هم خوب از پس این کار بر آمدم که نتوانستی راه گریزی پیدا کنی. حالا تو بگو و راه گریز را بر من ببند. به نظرت خدایی که با بندهای از بندگانش شروع به کشتی گرفتن میکند و از او شکست میخورد؛ آنقدر التماس میکند تا بتواند برخیزد و آبرویش پیش سایر بندگانش نرود؛ لیاقت خدایی را دارد؟!. اصلا چنین خدایی قدرت خلق کردن این بنده را دارد؟! خدایی که نمیداند در کنار او در بهشت چه میگذرد، چگونه میتواند از اعمال بندگانش خبردار باشد و چگونه میخواهد به حساب آنان رسیدگی کند؟!. خدایی که خورده میشود و آشامیده میشود چطور؟! خدایی که پسرانی دارد چی؟! آیا پدر بودن برای خداوند محدودیت نیست؟
________________________________
[1]. آفریدگار جهان ، آیت الله ناصر مکارم شیرازی ، ص 189.
در صفحات 178 تا 183 کتاب "حریصا" می خوانیم:
حرف درباره خدا و خداشناسی کتاب مقدس آنقدر زیاد است که بسیار فراتر از حوصله ماست. این مطالبی که اشاره شد را تنها برای نمونه گفتم. باید نگاهی هم به انبیا، به عنوان حلقه وصل انسانها به خالق داشته باشیم. بحث درباره پیامبران الهی در کتاب مقدس، خودش به تنهایی ساعتها وقت میطلبد. باید در این زمینه کنفرانسها و گردهماییهای جهانی برگزار شود و تمام ابعاد آن بررسی گردد. بعد از معرفة الله یا همان خداشناسی و خدا انگاری، امری مهمتر از اعتقاد صحیح به نبوت و رسالت نیست. حرف ربط بنده به خدا، نبوت است. اگر این رشته قطع بشود ارتباطی بین عبد و رب نیست. قهرا هدایت مختل میشود.[1]
این نکاتی را که میگویم مطالب بسیار مهمی است که به تعبیر استاد ما در هیچ کتابی تا کنون مطرح نشده است. آیت الله وحید خراسانی برای اولین بار این نکات را کنار هم چید و مسیحیت را به چالش کشاند. بخشی از سخنان ایشان در مقدمه درسشان و پیش از شروع آن بحث بسیار مهم، چنین بود:
اگر فرض کنیم قرآنی وجود ندارد و ما هستیم و مسیحیت و کتاب مقدس و انجیل، شکی نیست که مسیحی ممکن نیست مسیحی باشد ولی معتقد به انجیل و نبوت عیسی مسیح نباشد. بالضروره هر مسیحی معتقد به انجیل و معتقد به رسالت و نبوت عیسی است، حال مدعا این است منهای قرآن هر مسیحی به حکم انجیل بدون استمداد از مبدا علمی و فکری دیگری به مقتضای خود انجیل باید به بطلان انجیل و سقوط عیسی از مقام نبوت حکم کند. البته این ادعا بسیار عجیب است که خود انجیل دلیل باشد و بگوید من باطلم، انجیلی که سند رسالت عیسی بن مریم است، این انجیل سند سقوط عیسی از نبوت و رسالت باشد، این ادعا بهت آور است اما وقتی معما حل شود آسان شود. اینجاست جای مطالبه دقیق که این ادعا چگونه ممکن است ثابت شود.[2]
به صورت مختصر مباحث درس استادمان را میگویم؛ نتیجه گیری هم با خودت. در باب پنجم انجیل متی آمده است:
و گمان مبرید که آمدهام تورات و نوشتههای سایر انبیا را منسوخ کنم. من آمدهام تا آنها را تکمیل نمایم و به انجام برسانم. براستی به شما میگویم که از میان احکام تورات هر آنچه باید عملی شود یقینا همه یک به یک عملی خواهند شد. پس اگر کسی از کوچکترین حکم آن سرپیچی کند و به دیگران نیز تعلیم دهد که چنین کنند، او در ملکوت آسمان از همه کوچکتر خواهد بود.[3]
این متن انجیل متی. طبق گفته آن تمام تورات در دین مسیح جاری است و تمام احکام آن برای مسیحیت لازم الاجراست. اکنون به این جملات سفر تثنیهی تورات توجه کن.
مردی که بیضههایش له شده و یا آلت تناسلیاش بریده شده باشد نباید داخل جماعت خداوند شود. شخص حرامزاده و فرزندان او تا ده نسل نباید وارد جماعت خداوند شوند.[4]
حضرت استاد بعد از نقل این دو نکته از انجیل و تورات فرمودند:
معنی این مطلب چیست؟ در قضیه لوط که به حسب تورات بوسیله دو دخترش شراب نوشید و بعد مست شد و با هر دو دختر زنا کرد.[5] اسم یک دختر لوط «موآب» بود و اسم دختر دیگرش «عمون». بنی موآب و بنی عمون از این دو دختر پدید آمدند. نتیجه این است که احدی از اولاد موآب و عمون و این دو دختر داخل در جماعت خدا نشوند و به مقام نبوت و رسالت و قرب خدا نائل نگردند. چرا؟ چون این زنا بدترین زناست. پدر با دختر خود زنا کند و گفته شد که حرامزاده داخل جماعت خدا نشود. دو مطلب در اینجا هست: یکی اعم و یکی اخص. اعم اینکه هرکس نسبش به زنا منتهی شود لایق پیامبری نیست. روحی که وحی را میگیرد باید در بدنی باشد که آن بدن به حکم تبادل انعکاسات روح و بدن، صلاحیت لازم را برای پذیرش این امر مهم داشته باشد. تبادل انعکاسات روح و بدن و تاثیر بدن در روح و همچنین تاثر بدن از روح، این عکس العمل بین این دو از ضروریات علم است. شیخ الرئیس ابن سینا کتابی به نام اشارات دارد که این کتاب را بوعلی در اواخر عمرش نوشت و در آن یک اشاره دارد و در آن اشاره نیز بحث در این است که بین روح و بدن چه ارتباطی و چه طور نفس از بدن و بالعکس تاثیر و تاثر میگیرد.
بعد از بیان این سخنان، جملات دیگری را از «کتاب اول پادشاهان» (ملوک) کتاب مقدس خواندند که خوب است با هم آنرا بررسی کنیم.
رحبعام پسر سلیمان، چهل و یک ساله بود که پادشاه یهودا شد. مادرش اهل عمون و نامش نعمه بود. او در اورشلیم، شهری که خداوند از میان شهرهای اسرائیل برگزیده بود تا اسمش را بر آن بگذارد به مدت هفده سال سلطنت کرد.[6]
این تصریح کتاب مقدس که پسر سلیمان از بنی عمون بوده و بنی عمون در جماعت خدا راه ندارد. اکنون نسب نامه مسیح را در انجیل متی بخوانیم:
ابراهیم پدر اسحاق، اسحاق پدر یعقوب و یعقوب پدر یهودا و برادران او بود. یهودا پدر فارص و زارح ( مادر آنها تامار بود)، فارص پدر حصرون و حصرون پدر ارام بود. ارام پدر امی ناداب، امی ناداب پدر نحشون و نحشون پدر شلمون بود. شلمون پدر بوعز (مادرش راحاب بود)، بوعز پدر عوبید (مادرش روت بود) و عوبید پدر یسی بود. یسی پدر داوود پیغمبر بود و داوود، سلیمان را از زن اوریا آورد. سلیمان پدر رحبعام بود.[7]
استاد بعد از قرائت این آیات انجیل فرمود:
رحبعام حرامزاده بود. اولا از بنی عمون بود. ثانیا شد جد عیسی بن مریم. به حکم خود انجیل عیسی زنا زاده شد و به حکم خود کتاب مقدس زنا زاده در ملکوت خدا راه ندارد. پس به حکم انجیل هم انجیل ساقط شد و هم عیسی از نبوت افتاد. اگر قرآن نباشد عیسی این است و نتیجه این شد که بر اساس انجیل نه عیسی پیامبر است و نه انجیل کتاب خداست؛ پس به دست خود انجیل، انجیل درو میشود و بوسیله خود انجیل و عیسی که گفت من یک کلمه از تورات حتی همزهای را عوض نمیکنم، پس به حکم خود عیسی، عیسی از نبوت افتاد.[8]
_____________________________
[1]. بخشی از سخنان آیة الله وحید خراسانی در درس خارج ، چهارشنبه 18 / 12 / 1389 ، 9 March 2011 ، مسجد اعظم قم.
[2]. بخشی از سخنان آیة الله وحید خراسانی در درس خارج ، چهارشنبه 7 / 2 / 1390؛ 23 جمادی الاولی 1432؛ 27 آپریل 2011؛ مسجد اعظم قم.
[3]. انجیل متی ، باب پنجم ، آیات 17 - 19.
[4]. سفر تثنیه ، باب 23 ، آیات 1 و 2.
[5]. داستان زنای لوط پیامبر با دو دخترش بنابر روایت کتاب مقدس:
کتاب مقدس، سفر پیدایش، باب ۱۹، آیه ۳۰ تا ۳۸:
لوط چون ترسید در صوغر زندگی کند، با دو دختر خود به طرف کوه رفت و در یک غار زندگی کردند. دختر بزرگتر به خواهرش گفت: پدر ما پیر شده و مرد دیگری در تمام دنیا نیست که با ما ازدواج کند¬ ®تا بچّهدار شویم؛ بیا پدر خود را مست کنیم و با او همخواب شویم تا از او بچّه دار شویم. آن شب آنها آن قدر به او شراب دادند تا مست شد. سپس دختر بزرگتر با او همخواب شد. امّا لوط آن قدر مست بود که نفهمید چه اتّفاقی افتاده است. روز بعد دختر بزرگتر به خواهرش گفت: من دیشب با پدرم همخواب شدم. بیا امشب هم او را مست کنیم و تو با او هم آغوش شو، به این ترتیب هریک از ما از پدرمان صاحب بچّه می شویم. پس آن شب هم او را مست کردند و دختر کوچک تر با او خوابید. باز هم او آن قدر مست بود که چیزی نفهمید. به این ترتیب هر دو دختر از پدر خود حامله شدند. دختر بزرگ پسری زایید و اسم او را موآب گذاشت. این پسر جدّ موآبیان امروز است. دختر کوچک هم پسری زایید و اسم او را عمون گذاشت. او جدّ عمونیان امروز است.
[6]. کتاب اول پادشاهان (ملوک) ، باب 14 ، آیه 21.
[7]. انجیل متی ، باب اول ، آیات 1 - 7.
[8]. بخشی از سخنان آیة الله وحید خراسانی در درس خارج ، چهارشنبه 7 / 2 / 1390؛ 23 جمادی الاولی 1432؛ 27 آپریل 2011؛ مسجد اعظم قم.
در صفحات 172 تا 175 کتاب "حریصا" می خوانیم:
یکی از انجیل هایی که جنجالهای بسیاری در اروپا به پا کرد، «انجیل برنابا» است که اکنون ترجمههای آن به زبانهای مختلف وجود دارد. این انجیل یکی از انجیلهای مشهوری است که در طول تاریخ فراز و نشیبهای زیادی را طی کرده است.
-: این انجیل ساخته و پرداخته مسلمانان است. اعتبار این کتاب به شدت مورد تردید واقع شده؛ چرا که اسنادی قدیمی از آن وجود ندارد. اصلا بر سر آن بحثی نیست و به آن نمیتوان استناد کرد.
-: این طور که نمیشود. قرارمان شد تعصبات را کنار بگذاریم و منطقی و بر پایههای اصول علمی بحث کنیم. من از انجیل برنابا میگویم، بعدا شما تحقیقاتت را انجام بده، ببین گفتههای من تا چه حدی صحت دارد. اصلا ما باید اول از همه «برنابا» را بشناسیم، بعد به تحلیل و بررسی انجیلش بپردازیم. برنابا از چهرههای قرن اول میلادی است. او از حواریون حضرت عیسی شمرده میشود و در کتاب مقدس کنونی از او به نیکی یاد میشود. در اعمال رسولان دربارهی برنابا آمده است:
نام واقعی برنابا، ژوزف بن لووی بن ابراهیم است. وی مزرعهاش را فروخت و آن را خرج شاگردان مسیح کرد. پرهیزکار و درستکار بود. ... برنابا برای تبلیغ، مردی نیکوکار و صالح بود. بنابراین، جمع قابل توجهی به خدا ایمان آوردند. سپس به همراه پولس، یک سال کامل به طرسوس رفت.[1]
برنابا برای تبلیغ مسیحیت بسیار کوشید. مورخان میگویند او در سال 61 میلادی در قبرس درگذشت. بت پرستان او را سنگسار کردند و پسرخواهرش، مرقس انجیلی او را به خاک سپرد. از برنابا انجیلی بر جا ماند که در آن سخنان حضرت عیسی7 را برای آیندگان ثبت کرده است. در سال 366 میلادی فرمانی از سوی «پاپ دماسوس»، درباره نخواندن کتاب انجیل برنابا صادر شد. مجلس کلیساهای غربی نیز در سال 382 میلادی و «پاپ انوسنت» در سال 465 و«پاپ گلاسیوس اول» در سال 492 میلادی، مطالعه برخی انجیلها را تحریم کردند که انجیل برنابا جزء این انجیلها بود. انجیل برنابا تا سال 325 میلادی در کلیساهای اسکندریه خوانده میشد. در همین سال، شورایی شکل گرفت و فرمان داده شد همه انجیلهایی که به زبان عبریاند نابود شود. مرگ، جزای کسانی بود که در خانه هایشان چنین انجیلهایی پیدا میشد، در حالی که اسناد نشان میدهد در قرن اول و دوم میلادی، از این انجیلها بسیار استفاده میشده است.
پاپ در سال 383 میلادی، نسخهای از این انجیل را در کتابخانه شخصی خویش گذاشت که قرنها آنجا ماند. تا اینکه «فرامینو» راهب ایتالیایی، در پایان قرن شانزدهم به نسخهای از آن در کتابخانه «پاپ استکوس پنجم» در واتیکان دست یافت و آنرا پنهان کرد و سرانجام اسلام آورد و دیگر نامی از این نسخه برده نشد. نسخهای که اکنون منتشر شده و ترجمههای آن در دست است، نسخهای است که در سال 1709 میلادی، «کریمر» یکی از مستشاران تزار روسیه آنرا کشف کرد که در سال 1738 میلادی، این نسخه به وین منتقل شد. این نسخه در 225 صفحه، در دو جلد و به زبان ایتالیایی نوشته شده و یک قرن پیش به عربی، سپس به زبان فارسی ترجمه شد.
حالا چه شد که کلیسا و کلیساییها با این انجیل سر مخالفت گذاشتند. علل زیادی را برشمردهاند. یکی از مهمترین علتهایی که میتوان ذکر کرد مخالفتش با سایر انجیلها و شباهتهایی است که با اعتقادات اسلامی دارد. به نظر برخی از اندیشمندان، جرم انجیل برنابا مخالفت شدید آن با تعالیم پولس است. این انجیل بر خلاف سایر اناجیل، موضوع به دار آویختن مسیح را شدیداً انکار و آنرا زشت ترین نسبت ناروا به وی میداند. عنوان تثلیث را از میان میبرد و توحید حقیقی الهی را اثبات میکند. برخلاف پولس که از شریعت، عمل را نسخ کرد؛ تنها راه سعادت را داشتن توامان عقیده و عمل پاک میداند. وی با پولس که نجات امت را تنها مرهون محبت مسیح و اعتقاد به تثلیث میداند و به نام دین، مسیحیان را در انجام هرگونه عمل منافی عفت آزاد گذاشت (و به همین سبب در مدت کمی پیروان بسیاری پیدا کرد)، مخالف است. پس از اسلام جرم دیگری نیز بر آن افزوده شد و آن بشارات صریح و مکرر آن در مورد آمدن پیامبری به نام محمد9 است. همه اینها سبب شد تا استفاده از این انجیل در بین مسیحیان متروک شود. دانشمندان مسیحیت برای آنکه پرده از روی کارشان برداشته نشود، از نهی پاپ گلاسیوس اول در مورد مطالعه انجیل برنابا نیز فراتر رفته و نسبت تألیف به یکی از مسلمانان داده اند و این انجیل را اساساً انکار کردند. آیا با وجود تصریحات دانشمندان مسیحی در مورد وجود انجیل برنابا قبل از اسلام، میتوان پذیرفت که یکی از مسلمانان آنرا تألیف کرده است؟[2]
-: خب از اینها بگذریم؛ نکاتی از کتاب مقدس میخواستی بگویی ، از آنها بگو؟
-: باشد، از خیر اناجیلی که مهجور ماندند میگذرم. فقط یادت باشد که بعدا درباره این اناجیل مطالعهای کنی، علی الخصوص انجیل برنابا.
________________________________________
[1]. اعمال رسولان ، باب 29 ، آیه 15.
[2]. بشارات عهدین ، محمد صادقی تهرانی ، صص 13 - 15 ، نشر شکرانه ، 1390.
در صفحات 38 تا 43 کتاب "حریصا" می خوانیم:
شنبه شده بود و فردا با کارل قرار داشتم؛ اما هنوز موفق نشده بودم «سفر پیدایش»[1] را مطالعه کنم. سه شنبه که از حریصا برمی گشتم با خودم قرار گذاشتم که در این چند روز فرصتی که تا یکشنبه دارم سفر پیدایش را مطالعه کنم. آخر از مطالعهی چند سال پیش نکاتی قابل بحث و تامل به یاد داشتم که باید مرور میشد. صبح به یادداشتهایم - یا به تعبیر ما طلبهها تقریرات - از درس آیت الله وحید خراسانی[2] نگاهی انداختم. چند سالی است ایشان چهارشنبهها به جای «خارج اصول فقه» که هر روز درس میدهند، تفسیر قرآن میگویند. سال گذشته که آن کشیش هتاک آمریکایی قرآن را به آتش کشید، ایشان در بحث تفسیرشان به نقد انجیل و چالشهای مسیحیت پرداختند. آنقدر بحث مفید و باارزشی بود که ثانیه شماری میکردم چهارشنبه بیاید و در درس ایشان حاضر شوم. ایشان سوالات و اشکالاتی را مطرح نمودند و از پاپ و کلیسا جواب خواستند؛ اما آنقدر بحثشان قوی و مستدل بود که هیچ کس لب از لب باز نکرد!
مطالعه آن یادداشت ها، روزهای شیرین سال پیش را به یادم آورد. چهارشنبهای بارانی بود که حضرت آیة الله، بالای منبر مسجد اعظم رفت[3]. سخن را با آیاتی از سوره یس آغاز کرد. آنجا که میفرماید: وَالْقُرْآنِ الْحَكيمِ، إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ، عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ. بحث بسیار شیرینی بود و با استدلالات قوی و متقن استاد، حلاوتش محسوس تر هم میشد. گزیدهای از جملات آن روز درس چنین بود:
انجیل یوحنّا از بقیه اناجیل عندهم اقواست و وجهاش این است که یوحنّا علاوه بر گرفتن کلمات مسیح از خود او به عقیده آنها، صاحب مکاشفات یوحنّاست. لذا ما در وجه اول به این انجیل، راه معرفت به ضد را طی کردیم. البته این نکته مخفی نماند انجیلی که بر عیسی نازل شده، مورد تصدیق قرآن است و آن نزد امام زمان7 میباشد. بحث بر سر این انجیل که مبنای تمام تشکیلات دو فرقه مسیحیت از کاتولیک و پروتستان است میباشد. در این انجیل که میزان قطعی اعتقاداتشان است آمده که عیسی کلمه بود. کلمه نزد خدا بود. کلمهی خود خدا بود. در قرآن تعبیر کلمه هست. بِكَلِمَةٍ مِنْه اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَم[4]. آن کلمه با این کلمه فرق دارد. در نفس کلمه تحریفی نیست. تحریف در ملحقات کلمه است. کلمهی خود خدا بود، نتیجه این میشود که عیسی مشتق از خداست. قطعهای از الوهیت است. در بحث مذهبی باید به قدری قوی بود که تمام ارکان مذاهب اربعه از جواب عاجز باشند. در بحث دینی هم اینچنین است. لذا باید با کمال دقت آیات را دید و بر اساس حکمت بحث کرد، نه تعصب. چون اساس این دین بر حکمت است و بر حق؛ و انحراف از حق در هر بابی مردود و باطل است.
چون به تازگی و یکدفعه هوا سرد شده بود، حال مزاجی استاد خوب نبود و سرفه میکردند و سخن گفتن برایشان سخت بود. برای همین فرمودند: البته ما هر وقت نتوانستیم پایین میآییم، تعارف نداریم.
انجیلی قدیمی به دست گرفته بودند و از روی آن سطوری را خواندند برای شاهد مثال. ماجرای این بود که نانی بر موسی نازل شده بود و در قرآن هم در ماجرای «المن و السلوی»[5] بدان اشاره شده است اما با تفاوتهایی نسبت به کتاب مقدس. مسیحیها به عیسی گفتند معجزه موسی نانی بود، معجزه تو چیست؟! عیسی در جواب آنها گفت: اگر بر موسی نانی نازل شد، من خودم نان حیات هستم. هرکه پیش من آید، هرگز گرسنه نمیشود و هر که ایمان آورد هرگز تشنه نمیگردد. اینجا بود که استاد فرمودند:
این مراسم عشاء ربانی چیست! غذایی که خون خدا را در رگهای آنان جاری میکند و مسیح در روحشان میرود. این معنایش این میشود که وقتی کشیشها در کلیسا روابط نامشروع دارند، یعنی مسیح لواط را مرتکب شده. چون آنان جزئی از مسیح شدهاند و او در خون و روحشان جاری گشته است. این چه دین و آیینی است؟! همچنان که مذهب شیعه بین مذاهب مظلوم است، این دین هم بین ادیان مظلوم است. ختام مطلب این است: إِنَّ مَثَلَ عيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُون (آل عمران-59) إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَم (نساء-171) مَا الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَة (مائده-75) وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِي الْمُلْك (اسراء-111)[6]. این هدایت است یا مسیحیت؟! این حکمت است یا آن! این دین است یا آن!
تا ظهر مرور یاددشتها تمام شد. بعد از ظهر هم کتاب پیدایش را خواندم. وقتی کتاب مقدس را باز میکنی، اولین کتاب، کتاب پیدایش یا همان سفرپیدایش است. در بخشی از مقدمه این کتاب آمده است:
در این کتاب میخوانیم که چگونه خدا دنیا را میآفریند، چگونه انسان را خلق میکند و او را در محیطی کامل و زیبا قرار میدهد. چگونه گناه وارد جهان میشود و سرانجام چگونه خدا برای نجات انسان گناهکار چارهای میاندیشد. مطالبی که در این کتاب آمده عبارت است از: آغاز تاریخ بشر، آغاز هنر و صنایع دستی، چگونگی پیدایش زبانها و قومهای گوناگون. از فصل دوازده به بعد مسیر کتاب متوجه قوم اسرائیل میشود. از اینجا به بعد داستان زندگی ابراهیم، اسحاق، یعقوب و پسرانش در کتاب ثبت شده که در خاتمه با شرح زندگی یوسف در مصر پایان میپذیرد.
موضوع اصلی کتاب پیدایش که در سراسر این کتاب محسوس است، این است که هرچند گناه انسان آنچه را که خدا خوب و زیبا آفریده بود خراب کرد، اما خدا از فعالیت خود دست نکشیده است، بلکه به دنبال بشر گمگشته است تا او را نجات دهد و رستگار سازد؛ خدا بر عالم هستی مسلط است و تاریخ بشر را در مسیر منافع و نجات عزیزان خود به پیش میبرد.
خیلی جالب و تعجب برانگیز است. در مقدمه این کتاب از خدایی سخن میگوید که توانا و مهربان است؛ اما وقتی داخل کتاب میشوی و جملات و کلمات آنرا میخوانی، از خدای توانا و مهربان و خیرخواه بشر خبری نیست. اصلا سفرپیدایش چنین خدایی را نمیشناسد. این کتاب، پیامبرانی را معرفی میکند که هرزگی و آلودگی به گناه، جزء لاینفک و جدا نشدنی زندگی شان است. پیامبرانی که زنا کارند و مشروب خوار!
واقعا همیشه برایم سوال بوده که چطور میشود مسیحیها کتاب مقدس را میخوانند و پی به بطلانش نمیبرند. مگر میشود کتابی که مقدس است و آسمانی، اینقدر آلوده به آلوده گیها باشد و خدا و پیامبرانی ناپاک و نامنزه داشته باشد. یا اینها از کتاب دینشان بیخبرند و یا اینکه بر قلبهایشان مهر زدهاند تا حق را نبینند و نفهمند. وگرنه هر وجدان بیدار و هر انسان حق جو و بدور از تعصب، وقتی در مقابل حقیقت قرار میگیرد تسلیم میشود. این همان فطرت انسانی است که دنبال حق است و چون آنرا مییابد کرنش میکند.
[1]. نخستین بخش از کتاب مقدس و اولین کتاب از «اسفار پنجگانه» یا تورات.
[2]. آیت الله وحید خراسانی از مراجع بزرگ تقلید شیعه در قم.
[3]. دوازدهم آبان 1389.
[4]. سوره آل عمران – آیه 45.
[5]. سوره اعراف - آیه 160.
[6]. مَثَل عیسی در نزد خدا، همچون آدم است؛ که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد. (بنابر این، ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیّت او نیست.) (آل عمران-59) مسیح عیسی بن مریم فقط فرستاده خدا، و کلمه (و مخلوق) اوست، که او را به مریم القا نمود (نساء-171) مسیح فرزند مریم، فقط فرستاده (خدا) بود؛ پیش از وی نیز، فرستادگان دیگری بودند، مادرش، زن بسیار راستگویی بود (مائده-75) و بگو: «ستایش برای خداوندی است که نه فرزندی برای خود انتخاب کرده، و نه شریکی در حکومت دارد (اسراء-111).
در صفحات 68 تا 76 کتاب "حریصا" می خوانیم:
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَىٰ وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ؛ کسانی که ايمان آوردند و کسانی که آيين يهودان و ترسايان و صابئان را برگزيدند، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند و کاری شايسته کنند، خدا به آنها پاداش نيک میدهد و نه بيمناک میشوند و نه محزون.[8]
در صفحات 28 و 29 كتاب "حريصا" مي خوانيم:
نزدیک غروب بود که به خانه برگشتیم. ناراحت بودم که پنجشنبه رو به پایان بود و من نتوانسته بودم برای گفتگوی یکشنبه مطالعهای نمایم. از بعد مغرب تا موقع خواب فرصت را غنیمت شمردم و درباره نظریات مستشرقین و اندیشمندان غربی در رابطه با اسلام، پیامبر اسلام و قرآن مطالعه کردم. برخی از جملات این دانشمندان واقعا مرا شگفت زده کرد. مثلا «جرج برنارد شاو» نویسنده و نمایشنامه نویس معروف انگلیسی دربارهی اسلام گفته:
به نظر من اسلام تنها مذهبی است که استعداد آنرا دارد که بتواند با تحولات اعصار مختلف زندگی بشر همگام گردد. من راجع به مذهب محمّد پیشگویی میکنم که این مذهب را اروپای فردا خواهد پذیرفت، همانطوری که این مذهب به نظر اروپاییهای امروز قابل قبول گردیده است .
کلیسای قرون وسطی یا از روی جهل و یا از روی تعصب، اسلام را به وضع تاریک و مبهمی رنگ آمیزی کرده است. آنها این طور وانمود کردهاند که به نظر مردم، محمّد ضد مسپح آمده و اینچنین مسیحیان را از مذهب اسلام متنفر ساختهاند.
من زندگی و کار محمد را مطالعه کردهام، به عقیده من نه تنها او ضد مسیح نیست، بلکه او را باید نجات دهنده عالم بشریت دانست. من اعتقاد دارم اگر مردی مانند محمّد، دیکتاتوری دنیای جدید را به دست بگیرد، میتواند مسایل این جهان را چنان حل کند که آن صلح و سلمی که دنیا به آن نیازمند است تامین شود.
«دکتر مارکس» (1883-1818) استاد انگلیسی تبار فلسفه گفته:
محمّد نخستین پیامری است که تمام گفتههایش نوشته و ثبت شده است و از اینجاست که شخصیت پخته و پرامتیاز انسانی محمّد معلوم میگردد و ثابت میکند که حدیثهای وی از دقت و صحت فراوانی برخوردار است. حقیقت غیر قابل انکار این است که او بدین جهت به پیامبری مبعوث گشت که برای جهان رسالتی را تجدید نماید که در حقیقت عصارهی برتری یافته رسالتهای پیشین است. رسالت او دستورالعمل ثابت جهان است. هر آنچه را که محمّد آورده است مغزهای امروز میپذیرند .
قرآن شامل تمام پیامهای خدایی است که در تمام کتب مقدسه، برای جمیع ملل آمده است. در قرآن آیاتی موجود است که اختصاص به طلب علم و دانش و تفکر و بحث و تدریس دارد و چارهای جز این اعتراف ندارم که این کتاب محکم، بسیاری از اشتباهات بشر را تصحیح کرد .
نکته قابل توجه: یکی از عزیزان سوال کرده که منبع این نقل قول ها چیست. در پاسخ باید گفت که با تهیه کتاب و رجوع به صفحات ذکر شده منبع آنرا خواهیم یافت.
انشاالله به زودی متن کتاب به صورت PDF را در دسترستان قرار خواهیم داد.